يرشح « 1 » عليك مما يطفح « 2 » منى . گفت : هستى « 3 » و ليكن چون ديك سينهء من جوش مىزند ، آنچه بر سر [ تو ] مىريزد . فقال : او مثلك يخيب « 4 » سائلا . گفت : مانند تو سائل را محروم گرداند ؟ ! - بعد از آن امير المؤمنين على گفت : الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة . - فقال كميل زدنى فيه « 5 » بيانا . يعنى روشنتر كن كه فهم نمىكنم ! فقال : محو الموهوم بعد صحو المعلوم . فقال : زدنى فيه بيانا . قال هتك جذب الا حديد لصفة التوحيد . قال : زدنى فيه بيانا . [ قال ] الستر عند غلبة السر . - قال : زدنى فيه بيانا . قال : [ ؟ ] نور الشرق من صبح الازل فيلوح على هياكل التوحيد . فقال : زدنى فيه . قال : على رضى اللّه عنه اطفى السراج فقد طلع الصبح . و بعد از آن فرمود كه يا كميل [ و ] « 6 » به صدر خود اشارت كرد كه در اينجا حق تعالى علمهاء بسيار نهاده است . اما اهل دلى نمىيابم كه با او بگويم آنكه [ در او ] درد ذهن و ذكا مىبينم . از اين علوم دام دنيا و جاه خواهد ساخت و آنكه در او درد دين و ترك جاه مىيابم ، ذهن و ذكا ندارد كه اين علوم فهم كند . و اين هر دو در يك كس جمع نيافتم . اما اميد مىدارم كه حق تعالى [ خالى ] نگذارد زمين را از كسانى كه دلهاى ايشان را به اين علوم منور دارد . و قليل ما هم الاقلون عددا الا عظمون اجرا . يعنى ايشان به غايت اندك باشند از روى عدد . اما زياده باشند از روى اجر . و بعد از آن گفت :
وا شوقاه الى لقائهم .
و در مجلس ديگر فرمود كه : اين مردم عجب اعتقادها كردهاند ،
هامش
( 1 ) . در نسخه ( بترشح ) آمده است .
( 2 ) . در نسخه ( بطفح ) آمده است .
( 3 ) . در نسخه : ( كنت بيتى ) .
( 4 ) . در نسخه : ( بجيب ) آمده است .
( 5 ) . در نسخه ( و فيه ) آمده است .
( 6 ) . ما برافزوديم .