ديگر فرمود كه : بعضى مشايخ بر توكل نشستهاند و بعضى به توكل كردن ننشستند و بر معلوم نشستند و بعضى قرض مىكردند تا حق تعالى كسى مىفرستاد و قرض ايشان بازمىداد . شيخ ابو سعيد ابو الخير و شيخ احمد خضرويه و شيخ ما قدس اللّه روحه بسيارى از مشايخ بر اين بودهاند . و ايشان كه معلوم داشتند . سفيان ثورى و ابراهيم ادهم و سلطان بايزيد بسطامى و بسيارى از مشايخ بودند و از سفيان ثورى حكايت كنند كه روزى بزرگى از مشايخ از پيش او درآمد و او را ديد كه در تشتتها « 1 » زر پيش نهاده بود و به دست بر مىگذرانيد ، اين بزرگ بگفت : اين چيست ؟ ! گفت : خاموش كه اگر اين نبودى اين ظالمان به چشم حقارت در ما نظر كردندى . و از ابراهيم ادهم حكايت كنند . روزى سفيان ثورى پيش او نشسته بود و دست در زير مصلى كرد و هشت درم بيرون آورد و به خادم داد و گفت : عسل و سمن و نان گرم بياور . - سفيان گفت : ما دو كس « 2 » بيش نهايم . و اين اسراف « 3 » باشد . ابراهيم گفت : نه . اسراف « 4 » در اوانى فروش و لباس باشد در ما اسراف « 5 » نباشد . زيرا كه اگر زيادت آمد ديگرى بخورد . و از سلطان بايزيد بسطامى حكايت كنند كه ديها داشته و گوسفندان بسيار . اما ايشان بر يك « 6 » حال تصرف مىكردهاند و اگر كسى بىحالت به ايشان اقتدا كند و در دنيا تصرف كند ، و حال او مناسب آن نبوده باشد زود هلاك شود .
هامش
- كتاب خواهيد خواند .
( 1 ) . در نسخه : ( در سينها ) .
( 2 ) . در نسخه : ( ما در كس ) .
( 3 ) . در نسخه : ( اصراف ) .
( 4 ) . در نسخه ( اصراف ) .
( 5 ) . در نسخه : ( كرامات ) .
( 6 ) . در نسخه : ( هر يك ) .