تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
بگرداند و قبول كند ، پس زنده كردن متفرقات هيچ محالى نبود چه اجزاء متفرقه به هرجا كه پريشان شود از مادگى بيرون نخواهد رفت كه ذو قبول است ، در اصل هر امر كه به او رسد در حال همچنان شود ، اما جواب آن سؤال كه بدن محلول عزيز را زنده كرد حكمت آن و نفير آن خود نشايستى ، چه او را در زير مضيق عالم كون و فساد زنده مىكرد و ارادت آن بود كه باز ميان خلق رود و او را بيند ، اگر در آن بدن لطيف آخرتى او را برانگيختى درين عالم نتوانستى بود و خلق او را به سبب لطافت نتوانستن ديدن به اين چشمها كه در غلاف كثيف محلولست و از زنده كردن او فايده نبود و اجسام لطيف غيبى اخروى كماهى هرگز درين عالم تنگ نگنجد مگر كه به لباس اهل دنيا ملتبس شود و يا در آنجا گنجد و او را بتوان ديد . نمىبينى كه جبرئيل عليه السلام [ اگر ] « 1 » به صورت ديگر متلبّس نمىشد ، به انبيا نمىآمد ؟ ! و نشنيده‌يى كه يك نوبت ، مصطفى صلى اللّه عليه و سلم به محراب دست دراز كرد و باز پس كشيد ، اصحاب پرسيدند « 2 » كه چه بود ؟ ! فرمود خوشهء انگور از بهشت بر من عرضه كردند ، خواستم كه بگيرم در حجاب شد . يكى از اصحاب گفت : چه بودى اگر حضرت آن را بياوردى تا ما بديديمى . رسول صلى اللّه عليه و سلم گفت حال آنكه يك دانه از آن در دنيا نگنجد ؟ ! خوشه چگونه توان آورد ؟ ! القصه كه عجب چيزيست اين علم مطابق واقع ، همچون راهيست كه [ از ] « 3 » جاده به شهر مىروند . هم كه پيشتر « 4 » روند هر لحظه ازو به محلها و عمارتهاى آن شهر زيادت بينند و يقين بيشتر شود تا آنگاه كه شهر بنمايد و آنكه مطابق واقع نيست همچنانست كه كسى راه گم كرده و روى در بيابان نهاده و هرچند كه مىرود كوه و بيابان و تاريكى بيشتر
هامش
( 1 ) . ما برافزوديم . ( 2 ) . در نسخه ( پرسيدن ) . ( 3 ) . ما برافزوديم . ( 4 ) . در نسخه ( بيشتر ) .