تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
صوفى . پس به سبب آن كدورت ملحقه او با لطيفهء حقى يكى نمىتواند شد ، چه انسان از فيض نقطهء واحدى كه لطيفهء حقى عبارت ازوست بىواسطهء ممكنات بهره مىگيرد . هيچ كدورت ملحق با او لطيفهء حقى يكى نمىتواند بود ، چه انسان از فيض نقطهء واحدى كه لطيفهء حقى عبارت ازوست بىواسطه ممكنات به او ملحق نمىشود و مقصود ازين آمدن « 1 » به عالم كون و فساد همه آن آينه است و اين اسرار را جز اهل تصوف هيچ قوم از اقوام درنيافتند و ندانستند كه لطايف سبعه چيست . اين لطايف را جز اهل تصوف درنيافتند و شرح كردند . اما از اهل تصوف تا امروز هيچ‌كس بيان نكرد كه اين لطائف از چه حاصل است كه اين سرو روح خفى و اخواتها « 2 » كه مىگويند اصل او از كجاست . حق تعالى چنين خواسته بود كه بر زبان قلم اين ضعيف شرح كرده آيد . و ديگر اين ضعيف پرسيد كه آنكه شيخ فرمود كه : اين بدن كثيف محلول حشر نخواهد شد و ما مىبينيم كه حق تعالى در قصهء عزيز مىفرمايد : همين بدن و استخوانهاى او را و خر او را زنده كرد ، چون باشد ؟ فرمود كه : چند چيزست كه مرا پيوسته تشويش مىدارد كه مىخواستم كه به طريق معقول بر منكران اثبات كنم . يكى اين بود و يكى قصهء ابراهيم عليه السلام و مرغان . تا حق تعالى بر من روشن گردانيد كه جوهر ماده را كه اصل ممكنات دنياست ذو قبول آفريد ، يعنى به هر نوع كه ارادت بود در وى تصرف كنند ، او را قابليت قبول آن باشد . مثل موم در دست نخل‌بند كه به هر صورت كه خواهد
هامش
( 1 ) . در نسخه ( آمدنى ) . ( 2 ) . در نسخه ( خواتها ) .