ترا تب صفرائيى زحمت دهد ، من دارو به غلام ترك دهم پسر تو صحت بيابد ؟ ! القصه ، كار شيخ مجد الدين به آنجا رسيد كه مشهور است و شيخ نجم الدين كبرى در سى و پنج سالگى نزديك بوده است كه به سلوك مشغول شده است و شيخ مجد الدين به سه چهار سال از شيخ على لالا زيادت بوده است . اما شيخ در اول جوانى به طلب مشغول شده و آنگاه هنوز ايشان نشده بودند و تحصيل علم مىكردند .
و در مجلس ديگر فرمود : در حمام اين ضعيف از لطيفهء انانيت سؤال كرد . شيخ فرمود كه لطيفهء انانيت حاصل مىشود ، از جان امريات يعنى حقايقى كه در اجراى ممكنات مستكن است و گرنه آن باشد كه وجود هيچ چيزى صورت نبندد آن را لطيفهء حقى جذب مىكند تا مرآتى مىشود ابد آلاباد مر جمال ذو الجلال را آن مرآت لطيفهء انانيت است . پس چون او حقايق اشيا باشد آن جنس اوست .
شيخ قدس سره فرمود كه لطيفهء حقيقت از جنس اوست ، اما درين اطوارى كه گشته است با جواهر و اجسام كثيف صحبت داشته و او را كثافتى كه حاصل آمده است كه جرم آينه عبارت از آنست ، و گرنه آن بودى آينه موجود نتوانستى شد به مثابهيى كه درو نقش بنمايد ، چه آينه را دو چيز مىبايد كه باشد يكى صفا و يكى جرم ، و اگر جرم نبود از صفاء محض آينگى نيايد و اگر صفا نبود ، جرم آهنين آينگى را نشايد . پس آن كدورت كه با او ملحق شد به مثابهء آهنين است و صفا در وى به مثابهء حقايق اشيا ، و نام صوفى از آن صفا مشتق است ، و آن صفا از معالم الهى است .
آنكه الصوفى غير مخلوق ، گفتهاند ، عبارت از آن صفاست ، نه از
چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: علاء الدوله سمنانى
ص١٩٠