جهاد ناكرده بازگردم ، اگر شما بازگرديد من نيز بازنگردم . در ثغرى از ثغور « 1 » اسلام باشم تا جهاد پيدا شود جهاد كنم . اگر شهادت يافتم يافتم واگرنه غزا كرده بازگردم . چون ايشان اين سخن بشنيدند ، ملك ناصر الدين گفت : برويم پيش امير چوپان و بگوئيم به آنچه فرمايد به خدمت شما جواب فرستيم . و ساكنساكن سخن به اينجا رسيد كه شيخ قدس سره در وقت ارغون به عزيمت بغداد به همدان رسيده بود و ارغون ايلچيان فرستاد و او را به جبر بازگردانيد و پيش خود برد ، شيخ اين حكايت با ايشان آغاز نهاد و فرمود كه چون مرا پيش ارغون بردند برفتم و نزديك او مربع نشسته ، چون پيش ازين در وقت ملازمت او با او گستاخ بودم و او وقتها با من مزاح كردى اول با من به همان طريق مزاح آغاز كرد پنداشت كه من با او به مزاح مشغول خواهم شد . من مراقبه كردم و هرچند كه او با من مزاح كرد و سخن مىگفت جواب او نمىدادم و او بازوى مرا گرفته و مىجنبانيد كه سخن بگوى ، و قطعا با او التفات نمىكردم و عم من كه وزير ديوان بود « 2 » از بيرون خرگاه مشاهده مىكرد بترسيد درآمد و مىگويد : احمد ! پادشاه با تو سخن مىگويد جواب بگوى ، سربرآوردم و گفتم : تو برو به جاى خود بايست ، كه مرا ازينها فراغتست ، و به جز از حق تعالى از هيچ آفريده مرا بيم نيست ، تا آنگاه ارغون رنجيد و پس ترخزيد « 3 » و به جاى خود بنشست و گفت : برويد و بخشيان « 4 » را بياوريد و خاموش شد . پس امراء بزرگ كه اندرون خرگاه بودند چون تغيير او مشاهده كردند ، با من سخنهاى سخت گفتن آغاز كردند كه تو از نزديك ما
هامش
( 1 ) . در نسخه : ( ثيغورى از ثيغور ) است ، قياسى تصحيح شد .
( 2 ) . در نسخه : ( ويرا ديوان بود ) است .
( 3 ) . در نسخه : برخيزيد
( 4 ) . بخشى گويا از لغت مغولى ( بغشى ) كه معنى عالم و معلم را افاده مىكند گرفته شده است .