مىرفته به طلب مرشدى كه او را به خدا ره نمايد و به بيابانى رسيد كه آن را دشت ارزنه مىگويند ناگاه شيرى باهيبت به او دوچار شد و قصد او كرده ، او خود را هيچ ملجائى ندانسته ، و سلمان اميد دل از جان خود برداشته كه ناگاه سوارى پيدا شده و نيزهيى در دست و بر شير حمله برده و شير را از سلمان دفع كرده و سلمان اين حكايت با هيچكس نگفته بود ، و جماعتى اين سخن را متمسك خود ساختهاند كه امير المؤمنين رضى اللّه عنه پيش از ولادت به دويست سال چگونه بوده ، تا روح او در بدن ديگرى نبوده باشد ؟ ! و نمىدانند كه حق تعالى كه ارواح به چندين هزار سال پيش از اشباح آفريده و به علم قديم خود دانسته كه هر روح به كدام بدن خواهد پيوست و آن كس را چه نام خواهد بود . پس « 1 » ارواح در عالم ارواح موجود باشد ، همچنان ملايكه موجودند در آسمانها ، و ملايكه را مىفرمايند كه تمثل مىكنند به صورت بشر و در آن صورت بر زمين مىآيند و از بندگان حق تعالى بلاها دفع مىكنند و ارواح بشرى را پيش از آنكه به بدن خاصه متعلق شود و آن بدن مستعد قبول فيض روح خود گردد ، مىفرمايد كه تمثل مىكنند و به صورتها و بندگان حق مدد مىكنند ، و باز به عالم ارواح مىروند ، بىآنكه ايشان را بدنى حاصل شود ، و بشر گردند چه تمثل ديگر است . بدن بشرى ديگر . نمىبينى كه جبرئيل عليه السلام به شكل مردى تمثل كرد و به نزديك مريم درآمد چنانچه نص قرآنست .
« فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا »
« 2 » .
و گاه به صورت دحيهء كلبى « 3 » تمثل كردى و به نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله « 4 » و سلم آمدى . پس از اينجا لازم نيايد كه او بشر
هامش
( 1 ) . در نسخه ( و بس )
( 2 ) . قرآن سوره 19 ( مريم ) آيه 17
( 3 ) . در نسخه ( وحيه بكلبى )
( 4 ) . ( آله ) در بالاى سطر اضافه شده است .