شكافى و خرق و التيام پيدا نشد ، و حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم به آسمانها بررفت بىخرق و التيام و ما را تحقيق شد كه بعضى از امت او هستند كه از ديوار بيرون مىآيند و باز درمىروند ، بىخرق و التيام و كس باشد كه توجه كند به كعبه و كعبه را بيند نزديك خود ، چنان كه دو گام بنهد در حرم رود ، بىآنكه كعبه از جاى خود برود « 1 » و همچنين وقت باشد كه نزديك شود روز به غروب ، توجه كند به حق تعالى آن ساعت را ممتد گرداند و نماز ديگر را به وقت گذارد بىآنكه در گردش افلاك تغيير پذيرد . و ما در غيب مشاهده كردهايم كه گاه بوده است كه هزار سال در دريا سير مىكرديم چنانچه شب و روز را مىشمرديم و رمضانها روزه مىداشتيم و نماز عيد مىگزارديم ، تا هزار سال تمام مىشد و چون از غيب به ازل آمدم همانقدر بيش نبود كه بعد از نماز بامداد و پيش از برآمدن آفتاب ، و در غيب خود ازين نوع بسيار است . از اينجاست كه جماعتى كه ديدهء تحقيقبين نداشتهاند در تناسخ افتادند و پنداشتند كه سبب آنست كه پيش از اين روح ما در بدنى ديگر بوده است و آن عمر هزار سال گذرانيده با آنچه ديده باشد آن كس پندارد كه در بدن ديگر بوده است و براهمهء « 2 » هند و بخشيان تركستان را مذهب اينست ، و رهابين نيز گويند ، و بعضى از اسلاميان نيز كه مرشد به قوت نداشتهاند و درين ورطه افتادهاند و سخن بزرگان را كه معنى آن ندانستهاند متمسك خود ساختهاند و خللها در مسلمانان افتاد ، و جماعتى سخن امير المؤمنين على عليه السلام « 3 » متمسك خود ساختند كه با سلمان فارسى گفت ، و بعضى سخن سهل تسترى را كه او گفت كه :
هامش
( 1 ) . در نسخه ( نرود )
( 2 ) . در نسخه ( براهنه )
( 3 ) . بعد از نام على در نسخه اصلى پاك شده و بالاى آن با خط ديگر عليه السلام نوشتهاند .