مضرتست در طريق ازو بازداشتن و نيك و بد با او گفتن بر وجهى كه مصلحت او در آن بيند و اگر مصلحت درين تقصير كند ، عند اللّه مؤاخذ باشد و چون آنچه بر مرشد واجب است كه با طالب بگويد به جاى آورده باشد مؤاخذ نباشد . باقى سعادت و شقاوت به دست مرشد نيست ، و به يد قدرت و عنايت باز بسته است .
« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ »
« 1 » ، نص قرآن است و همين بيش نيست كه هر كس به آنچه مأمور هست ازو آن مىخواهند و او را بدان مشغول مىبايد شد و اميد سعادت مىبايد داشت .
آن درويش حكايت شيخ صفى الدين كه در اردبيل است آغاز كرد و گفت : ما را به حرمت آنجا بازمىداشت و پيوسته در طلب طالبان است و به كثرت مريدان تفاخر مىكند و مىگويد : غير از من مرشد نيست و همه خلق اينجا مىبايد آمد تا ايشان را ارشاد كنم .
شيخ قدس اللّه سره فرمود كه روزگار ما عجب روزگاريست من پيوسته خبر او پرسيدهام او مىگويد كه مريدان را به لقمهء حلال خوردن مىفرمايد و به ذكر خداى تعالى كردن و به اين دو طريق او را دوست داشتهام و گفتهام كه ياليت كه در اين زمانه هزار مثل او باشد .
بارى جماعتى را از حرامخوردن توبه مىدهد و به ذكر كردن مشغول مىدارد و اگر ارشاد چنانچه حق آن است مىكند يا نمىكند ، اين قدر كه مىكند نيكست كه مردمان را ازو منفعت باشد ، چون به بدعتى و حرام خوردنى مشغول نيست . اگر در باطن او خوشآمدى و ميلى به جاه باشد و يا غرورى ، ضرر آن به او تعلق دارد ، و من اميدوارم كه حق تعالى آن را از او عفو كند ، و درو بركت هست و بسيار مفسدان به سبب او ترك فساد مىكنند . چه ارشاد كردن و طالبان را بر قانون طريقت به مقصد رسانيدن كارى ديگرست .
هامش
( 1 ) . قرآن سوره 28 ( القصص ) آيه 56