چه سود
چه سود بود ز گفتن بسيارم * چون نيست كسى كه بشنود اسرارم
خون مىخورم وز ديدگان مىبارم * باشد كه نظر كند دمى در كارم
دايرهء وجود
آن دم كه بود عنايت او يارم * از هر دو جهان برون بود بازارم
عشقش نقطهايست لامكان وانگه من * در دايرهء وجود چون پرگارم