398 / 5 و از آن جمله اين كه حكم به حسن و قبح عقلى « 1 » را در مدركاتش ترك مىكند ، چون همهء آنها از آن جهت كه فعل حق است و بدون مصلحت واقع نشده حسن و نيكو است ، بلكه اصلا تمام آنها را از لباس احوال بيرون آورده و به غير خودش تبديل مىكند ، و اين به واسطهء تعشّق و تقيّد نداشتن او است به حالى معيّن و مشخص ، اينها به واسطهء پردهء معنوى و غفلت قلبى كه مانع از كمال احساس به آنچه كه ظريفتر و برتر از معلوماتى كه براى او پس از كمال ادراك آنها آشكار مىشود نيست .
399 / 5 و از آن جمله احاطهء علمى است به تمام مراتب پنجگانه اصلى و اسماء ذاتى كلى ؛ به طورى كه اصل مسلك هر گيرندهء از خدا را به واسطهء ظاهر و يا باطنش مىداند ، و صورت استناد اين مسلك را به آن اصل الهى و آنچه برايش از جانب او حاصل شده و آنچه كه باقى مانده تا با شروطش بگيرد مىداند ، اين علامات و نشانههاى كمال است ، و اگر پس از تحقق و ثبوت به كمال در درجات اكمليّت بالا رود و از مقام كمال - از حيث تعين مخصوصش به صاحب احديت جمع - بگذرد ، يعنى از اول تا پايان آن درجات گذر كند ، چون آغاز درجات كمال - همانگونه كه گذشت - قرب نوافل است و ميانين آن قرب فرايض است و پايان آن - كه امكان بيانش هست - مرتبهء تمحّض ( خالص شدن ) از غير خدا است ، و تشكيك به واسطهء تردّد بين دو طرف مىباشد .
400 / 5 در تفسير ( حضرت شيخ قدس سره ) آمده كه : بين مرتبهء « كنت سمعه و بصره » و بين مرتبهء كمال كه متضمن خليفه و وكيل كردن تمام ؛ از جانب خليفهء كامل نسبت به پروردگارش در آنچه كه حق او را در آنها خليفه قرار داده - با زيادت و افزونىاى كه اختصاص به ذات بنده دارد - مراتبى مانند مراتب نبوت و پس از آن رسالت و بعد خلافت - خاصه و عامهء از هر سه - مىباشد . سپس گويد : حال گمانت به درجات اكمليت كه آن
هامش
( 1 ) - متكلمان گويند اشياء را حسن و قبح ذاتى است و بعضى امور مانند كمك به همنوع ذاتا حسن دارند و بعضى مانند ظلم كردن به غير قبيحاند ، برخى ديگر اشياء را داراى حسن و قبح ذاتى نمىدانند و گويند حسن و قبح از امور اعتبارى است ، امرى ممكن است نسبت به شخصى قبيح و نسبت به شخص ديگر نيكو باشد ، بر اين فرض مسألهء عدالت و ظلم ؛ نسبى خواهد بود ، در هر حال قول محقق اين است كه بعضى از امور ذاتا قبيح و بعضى ذاتا حسناند . م