سوى كمال است چيست ؟ پايان سخن حضرت شيخ قدس سره .
401 / 5 در اين وقت « 1 » او را حق تعالى به ذات خودش از خلق خود مىپوشاند و از جانب او به تمام وظايف و لوازم او قيام مىكند ؛ و آنچه از اوصاف و آثار كه پيش از اين به او نسبت داده مىشد به حق سبحان نسبت داده مىشود و در غيب پروردگارش استقرار يافته ؛ نه براى خودش اثرى ادراك مىكند و نه براى خويش عين و خبرى مىداند ، تجلى پروردگارش را در ذات خودش ادراك مىكند و پندارد كه اين كامل ديده ؛ و آثار را مشاهده مىكند كه از حيث صورتى كه پيش از اين به او نسبت داده مىشد ظاهرا از وى صادر مىشود ، لذا پندارد كه صورت همين انسان است و خيال مىكند كه فهميده ؛ ولى نفهميده ، كجا براى كسى كه تعيّن و ذات او پوشيده در غيب است اين تصور هست كه كون وجودى را ادراك كند ؟ در اين باره حضرت شيخ اكبر رضى الله عنه گفته : از دهر و روزگار خود به سايهء بال او پناه بردم . يعنى به صورتى جزئى كه جز در وسع ادراك آن نيست و عين كلى مرا ادراك نمىكند و هنگام ادراك آن مىپندارد كه مرا ادراك كرده - در حالى كه چنين نيست - پس عين من دهر مرا مىبيند و مرا نمىبيند ، زيرا شأن نور كلّى اين است كه مىبيند و ديده نمىشود .
اگر روزگار را از نامم به پرسى نخواهد دانست * و اگر از مكانم جويا شوى ؛ مكانم را نمىداند
402 / 5 چون كسى كه به سبب عينش در غيب پوشيده شده او را نه نامى هست و نه مكانى ؛ و اين همان چيزى است كه در تفسير گفته : و نهايت تمام اينها - پس از تحقق به اين كمال - وارد شدن در درجات اكمليت است ؛ وارد شدنى كه استهلاك در خدا را لازم مىآورد ، استهلاكى كه موجب پنهان شدن بنده در غيب ذات پروردگارش و ظهور حق از او در هر مرتبهاى از مراتب الهى و كونى - در هر حال و فعلى كه به اين انسان از حيث انسانيّت و كمال الهىاش نسبت داده مىشود - گردد ، و يا اينكه از حيث اين بنده ظهورى به پروردگارش نسبت داده مىشود كه نزد صاحبان بينش آن موجب تصور عنوان خلافت و حكم آن مىشود ، در حالى كه كار نزد خدا و نزد اهل شهود برعكس اين است و دسترسى بدان مشكل .
هامش
( 1 ) - اين جمله عطف به دوازده سطر پيشين است كه گفت : اگر پس از تحقق و ثبوت به كمال . . . م