403 / 5 پس هر كس كه اين حال برايش حاصل گشت و رابطهء نسبيّت را بين خود و بين تمام اشياء مشاهده كرد و بدان جا رسيد كه دانست نسبت كون و وجود به تمامه نسبت اعضاى آلى و قوا است به صورتش ؛ و از مقام سفر « الى الله » و سفر از او به خلقش گذر كرد و سفرش در خدا - تا بىنهايت - باقى ماند و پس از آن مطلقا خداى را وكيل گرفت - در آن حال - مىگويد : پروردگارا ! تو در سفر هم صحبت منى و در خانه و زن و فرزندم خليفه و جانشين منى ، در سفرم در تو ؛ مرا كافى و بسندهاى و عوض و بدل از من و از تمام اشيائى و تو بر آنچه آفريدهاى به گونهء خصوصى - از ذات و يا صفت و يا فعل و لوازم اينها كه به من نسبت دارد - بهترين وكيلى ، و نيز آنچه از حيث خليفه كردنت مر مرا بر كون و عالم وجود به من نسبت دادهاى - نسبت دادنى تمام و كامل - بهترين وكيلى ، پس از جانب ما به آنچه از ما خواستهاى و هرگونه خواستهاى و در هرچه خواستهاى قيّم و عهدهدار باش ، و عوض بودن تو از ما و از غير ما ، ما را كافى است و سپاس مر پروردگار عالميان را . پايان سخن حضرت شيخ قدس سره .
404 / 5 سپس گوييم : و از علامات و نشانههايى كه بدان اشاره شده اين كه تو چيزى را مىدانى و گويى كه آن را نمىدانى ، و بدان مىشنوى و گويى كه آن را نمىشنوى ، و تو اويى و گويى كه او نيستى ، او را مىبينى و گويى كه نديديش ، او را مالك مىشوى و گويى كه به دو نيازمندى ، و نيروى قدرتت بر او حكم مىكند و گويى طالب و فقير اويى ، چنانكه شرح دهنده گويد :
عيان چنان به من هجوم آورده و فرايم گرفته * به طورى كه يقين در مقابل عيان توهّمى بيش نيست
405 / 5 شرح دهنده ديگرى گويد :
نفسم آنها را انكار ورزيد و اين انكار * جز به واسطه شدّت عرفان و شناخت نبود
406 / 5 و سبب اين سرّ جمعيت و كمال كليّت تو و وحدت آن سرّ و پايدار نبودن آنچه كه در آينه كلّى تو - از آن حيث كه اشياء و تعينات گرداگرد حقيقت تو كه مركز اشياء است مىچرخند - نقش مىبندد مىباشد ، چون حقيقت تو مانند آينهء مدوّرى است كه بر صفحهاى محيط و گسترده كه اشتمال بر تمام نقوش اشياء دارد مىگردد ، و نسبت اشياء به اين آينهء مدوّر