346 / 5 سپس گوييم : تحقق به آنچه گفتيم - يعنى رهايى از بند ميلهاى روحانى و طبيعى - نمىيابى مگر آنكه نفست را حكايت به امرى از امور تعشّق نكرده تا تقيّد به آن حكايت كردن پيدا كنى - چه رسد كه تقيّد به خود تعشّق پيدا كنى - و اگر آنچه را كه شهود كردهاى و يا دانستهاى واردى از جانب حق سبحان مىباشد - حتى تعشّق به كرامات - در وصول ؛ اشكال وارد مىآورد ، چون آنچه كه پيش رو دارى و برايت هنوز تعيّن نيافته برتر و كاملتر است .
347 / 5 اگر گويى : تقيّد به اشيا و مراتب الهى و كونى مشروع و معقول ؛ از لوازم ضرورىاى است كه رهايى از آنها به كلى امكانپذير نيست .
348 / 5 گويم : اين براى آن است كه تقيّدت بهر يك از اين اشيا از آن جهت مىباشد كه اين چيزى كه بدان توجه شده اسمى الهى است و اسم عين مسمّا و تعبير از مسمّا است ، يعنى از جهت اينكه تعيّنى خاص از مطلق ذات است كه به صورت ظهورى حكمى - براى نسبتى از نسبتها - ظاهر شده است ، يعنى براى آن است كه ظهور آن ؛ حكم نسبتى از نسبتهاى كمالى است كه جايز بودن حكم و قبول اثر آن به واسطهء مقابل شدنت با آن به سبب آنچه مناسب آن است و آن را از نسخهء وجودت - از سپاس براى احسان و صبر براى انتقام - درخواست دارد واجب و لازم مىدارد ، و ادا كردن آن حقش است كه نزد تو به امانت گذارده شده است .
349 / 5 و گفتهاند : حق هر نسبتى الهى كه عبارت از اسمى الهى است اين است كه از حيث حق - در مقام نفى اكمل - به حق مقاومت مىورزد ، به اين صورت كه آنچه در عالم كون و وجود قرار دارد هدف تيرهاى نقايص كه در صفات و اسماء و افعال توهم شده مىگردد و او مرتبه را از اينكه چيزى كه منافى جلال و عظمت او است بدان نسبت داده شود حفظ مىكند ، اگرچه آن را حقيقت ؛ به ذات خود از حيث مقام جمع احديتش و از حيث كمالش اقتضا داشته باشد .
350 / 5 و نيز گرفتن تو است مر حق پنهان خودت را در اين نسبت ؛ يعنى از بهره و نصيبى كه بدان به كمال و استكمال - با نيروى مرتبه - توسل پيدا توان كرد ، يعنى به نوعى از قيام به امورى كه مرتبه اقتضا دارد - و نيز به نيروى حكمت الهى كمالى - يعنى به گونهء توسل و برگردانيدن به آنچه كه براى او در حكمت است ؛ نه به نيروى طلب معين و ميل تعشّقى - بدون
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 767
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٧٦٧