وى مىباشند ؛ و اثر گذارى هر چيزى در چيزى از جانب او و به او و در احوال او است ، و انسان به واسطهء برزخ بودنش بين دو مرتبهء اسماء الهى و قوابل كونى ، در هر چيزى به واسطهء آنچه كه در او از او است اثر مىگذارد ، يعنى حق تعالى نخست به واسطهء مرتبهء انسانى محيط او ؛ در هر يك از آنها به واسطهء آنچه كه از خودش در او است اثر مىگذارد و دوّم ، به واسطهء مظهريت انسان كه جامع تمام اسماء او است در مظهر مخصوصش اثر مىگذارد ، اگرچه تعيّن مادهء جمعى او از رنگ پذيرى مراتب و احكام تفصيلى آنها مىباشد .
203 / 5 و ختم و پايان اين اشارات آن چيزى است كه كشف خالص مىبخشد و شهود كامل حكم مىكند : هرچه كه به نام مجلا و مظهر و آينه و عين ناميده مىشود عبارت است از تعيّن مجلاى ذات حق سبحان ، و حق تعالى به باطن خود در عين هر فردى ؛ از احوال او كه به واسطهء تعيّن آنها - و نسبت بعضى به بعض ديگر - امتياز پيدا مىكند متجلى است ؛ ولى به او و از او - از حيث نسبت ظهورش - پس ذات احدى سبحان هم ظاهر است و هم ظاهر كننده « 1 » ؛ اگرچه گمان تعدّد آن به واسطهء تعدّد مظاهر كه احوال و نسبتهاى اويند برود ، و همو ( ذات احدى سبحان ) باطن است و متجلى در تمام مظاهر ؛ اگرچه گمان يگانگى آن رود ، و آثار ؛ احوال اويند و نسبت آثار هر ظاهرى به باطنش است ، و نسبت ظهور و بطون به مدارك ما و نسبت به احوال ما تعيّن مىيابد ،
204 / 5 سپس ( گوييم : ) ادراك كننده دو نوع است : ادراك كنندهء به ذات خود و ادراك كننده به واسطهء صفت و يا حالت متعيّن و يا به آلت ، نوع دوم از آنچه را كه انسان ادراك مىكند ناگزير داراى گونهاى از تعيّن و ظهور است ، پس از جهتى ظاهر كننده « 1 » است - اگرچه ادراك به ظاهر در آن نسبت داده مىشود - و نوع اوّل آنچه را كه انسان به حقيقتش و بدون واسطه ادراك مىكند ؛ گاهى متعيّن است و گاهى مطلق و رهاى از محدوديت تعيّن است ، اين به واسطهء كمال بساطت و دوريش از دايرهء متناهى و محدود بودن است ، و امكان اين نوع از ادراك براى انسان هست ؛ چون حقيقتش آينهء مرتبهء الهى و كونى است كه با يكى از دو وجه
هامش
( 1 ) - مظهر . م