نسبت مشتركى بين آنها است كه از محبت دو طرف سر زده است و از جانب فاعل كامل به ذات خود ؛ پيشى دارد و نسبت به قابل استكمالپذير بدان ؛ لاحق است ، و بيان الهى اشارهء به اين مطلب دارد كه :
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
، يعنى : دوستشان دارد و دوستش دارند ( 54 - مائده ) .
سئوال يازدهم چه چيزى از عالم از جهت معنى در انسان است
و در چه چيزى از حيث صورت از او خروج مىيابد و برعكس ؟ 189 / 5 جوابش اينكه : اوّلى فرشتگاناند ، چون قواى عالماند و در روش تحقيق ؛ خالى از صورت نيستند - اگرچه داراى صورت معيّن و مشخصى هم نيستند - ولى آن صورت در انسان قواى نشأهاش مىباشد و در او براى هر قوايى صورتى نيست ، بلكه به واسطهء آثار آن داده مىشود ؛ مانند غاذيه و جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه و مولّده و مصوّره . اما دوّمى عكس آن مىباشد ؛ يعنى الوهيت و رقايق الوهيت كه نسبتهاى معقول در خارجاند و انسان صورت تمام آنها و ديگر حقايق كونى مىباشد ، بنابراين الوهيت و غير الوهيت از حقايق ، پخش در نشأهء انسان است و در نسخهء وجودش - همچنان كه در وجه تقابل دو نسخه خواهيم گفت - جمع است .
190 / 5 و از مثالهاى آن علم است ، زيرا علم معنى مجرّدى است و در نسخهء وجود انسان - به حسب بعضى عوالم مانند عالم مثال - داراى صورتى مىباشد ؛ مانند صورت آب و شير ، چنان كه در حديث ( شير خوردن رسول خدا صلى الله عليه و آله در خواب ) آمده و آن را تعبير به علم كرد . و در حديث ديگر آمده كه فرمود : به فطرت رسيدم ، و همانگونه كه نهرهاى چهارگانه كه در بيان الهى آمده :
فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى
، يعنى : در بهشت نهرهايى از آب تغيير ناپذير است و نهرهايى از شير كه طعم آن تغيير نپذيرد و نهرهايى از شراب كه مايه لذت نوشندگان است و نهرهايى از عسل صاف ( 15 - محمد ) مظاهر علوم بخششى و صور آنها هستند - چنانكه در فكوك هم اين مطلب را بيان داشته - همينطور غير علم نيز از معانى