در هر مقام و نشأه و موطن - از جهت وفا و استيفا و روح و جسم - موقت و غير موقت ( واجب ) است ، و اين در انبيا مانند چيزى است كه شرايع عام و احوال خاص آنان دربردارد .
183 / 5 و امّا مراد از هر انسان ؛ به اعتبار استعداد خاص او است كه كارش پس از آن كه اهل هر دو دسته ( بهشتيان و دوزخيان ) در هر دو جاى گرفتند - يعنى از حكم هرچه كه در آن تقليب و دگرگونى مىيابند - به آن ( استعداد خاص ) منتهى مىگردد .
184 / 5 و اما مراد از هر وقت ؛ چيزى است كه به دو و بر او - از افعال و احوال - ( در هر وقتى ) ظاهر مىشود ، و اين حكم كمال مخصوص او است از مطلق مرتبهء كمال ؛ و حكم حال او به حسب نسبت اسمى كه اين انسان به واسطهء تعيّنش مر آن ( اسم ) را مظهر و مظهر است ، چون به واسطهء اعيان و خصوصيّت استعدادهاى آنها اسماء تعيّن مىيابند ، و گرنه حق تعالى از حيث انقطاع نسبتهايش از جهت علم و وجود و مرتبه ؛ نه اسمى دارد و نه وصفى ، و اين منافى تأثير آنها در اعيان - به واسطهء ظاهر كردن صور آنها پس از تعيّن - نمىباشد ، براى اين كه هر باعثى به سبب وجه فاعل اثرگذار ؛ در حصول صورت باعث ؛ يارى و كمك مىكند ، و اين با همهء اشكالاتش نزد قوم واضح است و آن كس كه صاحب توفيق باشد اين مسأله كه به نام مسألهء دورى ناميده شده برايش روشن مىباشد ، و سخن محقق كه : آنچه كه آنان برآنند ، در جواب سئوال : مراد حق تعالى از خلق چيست ؛ مىباشد و محتمل بر اقسام سهگانه مىباشد .
سئوال دهم آيا به عين و يا مرتبهء انسان در بعضى از مرادات و يا همهء آنها كه بيان شد يارى و كمك گرفته مىشود
و يا او از حيث عين و يا مرتبهاش در برخى از مرادات و يا همهء آنها كه بيان شد يارى مىگيرد و آيا استقلال براى يكى از دو طرف الهى و يا انسانى حاصل است و يا آنكه مطلقا ممتنع است و يا در بعضى امور محال است ؟ 185 / 5 جوابش اينكه : استقلال حاصل براى حق تعالى در وجود ؛ عين او است ، چون غير او را در حقيقت وجودى نيست ، زيرا وجود غير عبارت است از تعيّن حق - از آن حيث كه