برخورد و رنگپذيريش به احكام آنچه از مراتب كه بر آنها گذر كرده ناتمام بوده و ورود احكام ارواح و افلاك بر او غير مناسب بوده و وقتش مساعد و موافق سلوك نبوده است ، لذا كوششش در پاكى و رهايى از اين صفات پوشاننده ضعيف و سست شده و از محجوبان و اشقيا گرديده كه بيرون از دايرهء اهل عنايتاند .
150 / 5 ولى يكى از دو قسم اوّلى وقتى به نهايت بلوغ و اعتدال خود رسيد ؛ عروجش به انسلاخ در معراج تحليل - به واسطهء آغاز تركيب يافتن دوم كه براى عارفان در اينجا پس از فتح حاصل است - باز مىگردد ، و در اين حال از يكى از دو عروج ؛ كه در ظاهر آن توهم انحطاط و پستى مىرود ؛ به عروج تحليلى ديگر انتقال پيدا مىكند ، همچنان كه از بيان الهى فهميده مىشود كه :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
، يعنى : به راستى كه انسان را به نيكوترين قوامى آفريديم ، آنگاه وى را به پائينترين مراتب باز گردانيديم ( 4 و 5 - تين ) و چون به عروج تحليلى انتقال پيدا كرد براى خودش - به واسطه ( توفيق ) پروردگارش - نشآت ديگرى پديد مىآورد كه اوّلين آنها از كليات ؛ نشأهء برزخ است و پس از آن نشأهء حشرى و سپس نشأهء بهشتى جاودانى است ، و هر نشأهاى از اين نشآت چهارگانه - از جهتى - نتيجهء نشأهء پيشين از اين نشأه است ، چنانكه خداوند به اين اشاره كرده و فرموده :
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ
، يعنى : شما به حالى و طبقهاى پس از حال و طبقه ديگر خواهيد رفت ( 19 - انشقاق ) يعنى حالى كه از حال پيشين تولّد مىيابد .
151 / 5 و ما از آن جهت گفتيم كه هر نشأهاى از جهتى نتيجهء نشأهء پيش از آن است كه مجموع نشآت از جهتى ديگر يك نشأهاند ؛ مانند حالات پىدرپى ( انسان از آغاز تا انجام ) در نشأهء دنيايى ، و اين بدان جهت است كه در مجموع نشآت ؛ امرى ثابت و تعيّنناپذير مىباشد كه آن مورد اين تبديلات قرار مىگيرد و آن حقيقت انسان است ؛ يعنى چگونگى تعيّنش در علم الهى ؛ و آن ماده و خميرهء نشآت او است كه پشت سر هم آمدن و تعاقب اطوار و اشكال نشآتش بر آن قرار دارد ، و نيز ظاهر كنندهء وجود حق ثابت و سرّ الهى است كه بدان اشاره شد ، يعنى تجلى نفسى رحمانى و يا حقيقت احدى علمى جامع .
152 / 5 سپس - در تقسيم حال خلق در سير و عروجشان به يكى از دو وجه - گوييم :