حقايق و ارواح و طبيعت و اجرام كلى كه اشتمال بر آنها دارد انتساب مىيابد ، براى اينكه هر كلّى به واسطهء آميزش و تلبّسش به رقايق و احكام جزئى آنها ؛ داراى سير معنوى است ، مانند تلبّس و آميزش حقيقت احديت جمعى انسانى با درجات و عروج و بالا رفتنها ؛ و اگرچه هر يك از آن دو ( درجات و عروجات ) در واقع عروجاند ، از اينروى گاهى سير تعبير به تجلى وجودى نفسى رحمانى كه به نام امر وجودى و امر الهى و برزه ( ظهور و آشكارى ) تجلى است مىشود ، و اين در مراتب استيداعى تا محل استقرار رحمىاش كه اولين مراتب مظاهر است مىباشد ، و ديگرى ( يعنى سير ديگر ) خاص حقيقت جامع علمى الهى است كه گاهى به نام سير الهى ناميده مىشود ، و اين در حقايق آن مراتب كلى - تا آخرين مراتب پائين جزئى - فرود مىآيد ، سپس ( گوييم : ) سير امر الهى مذكور وقتى در مراتب استيداع واقع شود بنام معراج تركيب ناميده مىشود و چون در عروج انسلاخى ( بيرون آمدنى ) - براى تركيب دوّم كه براى عارفان پس از فتح حاصل مىآيد - واقع شود بنام معراج تحليل ناميده مىشود و چون در عروج پس از اين معراج - تا عالم شهادت براى تكميل خود و غير خود و يا هر دو كار با هم - واقع شود بنام معراج عود ( بازگشت ) ناميده مىشود .
116 / 5 سپس گوييم : اين اقسام و اين انتقالات اقسامى چند دارد : نخست عروج انسان است از مرتبهء غيب الهى يعنى مقام احديت جمع و آن مرتبهء انسان كامل مىباشد به مرتبهء « عمايى » - يعنى همان نفس رحمانى و مرتبهء امكان و مقام علمى كه عبارت از حقيقت جامع الهى انسانى است - در تحصيل كمالى كه شايستگى آن را دارد . حضرت شيخ قدس سره در تفسير گويد : و اين به واسطهء مشيت و عنايت است كه هر دو تابع محبت ذاتى - به ايجاب علمى - هستند كه تعبير ما از آن در اينجا چيزى است كه مرتبهء عين ثابت او به واسطهء استعداد كلىاش آن را اقتضا مىكند ؛ براى اينكه احوال وارد شونده و احكام پىدرپى - از آن حيث كه به برخى از آنها اهتمام مىشود و به برخى ديگر سهلانگارى مىشود - بر اساس آنها و ناشى از آنهايند ، و تمام موجودات در مرتبهء علمى داراى شيئيت ثبوتاند نه وجود ، و به ذات خود غير متعيّناند ، يعنى نه خود و نه غير خود را نمىدانند ، بلكه نزد حق متعيّناند - نه مطلقا - چون تعيّن وجودى نيز تعيّن نزد او است و در آن نيست ؛ بلكه فقط در مرتبهء علمى است - بدون مرتبهء وجودى - .
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 692
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٦٩٢