65 / 5 گوييم : شرح اين وارد به زبان وقت و حال و مرتبه است نه به زبان حقيقت - آن گونه كه وارد شده - چون آن را هيچ عبارتى و اشارتى توان ادايش را ندارد .
سئوال اول حقيقت انسان چيست ؟
66 / 5 جوابش اينكه : آن مانند حقيقت هر موجودى عبارت است از نسبتى متميّز و كيفيّتى متعيّن در علم حق تعالى - از آن حيث كه علم او عين ذات او است - نه از حيث امتياز نسبى آن ( علم ) از آن ( نسبت ) و اين مطابق آن چيزى است كه اهل نظر مىگويند : حقيقت هر چيزى عبارت از آن چيزى است كه آن چيز بدان تحقق و ثبوت مىيابد ، براى اين كه مراد آنان از : آن چيز بدان تحقق و ثبوت مىيابد ؛ يعنى آن معيّن تحقق مىيابد ، و آن تعيّن علمى است كه آن را اراده تابع است و اراده را از وجهى قدرت و قول تكوينى ( كلمهء كن وجودى ) تابع است ، و معنى تعيّن علمى تعيّنى است كه علم از آن حكايت مىكند ، نه اين كه علم آن را حصول مىبخشد ، و همانطور كه تحقق آن ( چيز ) به سبب تحقق تعيّن در عقل است ؛ همينطور تحقق آن ( چيز ) عين تحققش در خارج مىباشد ، و گرنه حقيقت در ذات خودش هيچ تحققى نداشت ، بلكه آن ( حقيقت ) در وجود ؛ عين عالم است ، جز آنكه تعريف آنان به حقايق ممتنع - بلكه به ممكنى معدوم نيز - نمىرسد ، مگر آنكه مراد از : آنچه به تحقق آن تحقق مىيابد - اگر تحقق يابد - باشد ، براى اينكه اهل نظر چون گفتند : حقايق غير مجعولاند ، مشخص و معيّن است كه آنها تعيّن علمىاند « 1 » . چون پيش از همهء مجعولات هيچ تعيّنى جز او نبوده است .
67 / 5 و گفتيم : از حيث اينكه علم حق تعالى عين ذات او است ؛ براى اينكه ما حقيقت را از آن جهت كه حقيقت است و به نام مطلق ناميده مىشود مىدانيم و هيچ امتيازى بين مطلقهاى كامل نمىباشد ، پس آن عين ذات مطلق است .
هامش
( 1 ) - چون همين كه گفته شد حقايق ( ماهيات ) مشخص است كه تعيّناند و مجعول جعل جاعل نيستند و تعيّنشان علمى است نه خارجى . م