نهرهاى آن به حسب نسبتهاى اسماء در مراتب قواى طبيعيش منشعب و جارى مىگردند ، در اين هنگام تابش خورشيد ذات كه به نام سبحات ناميده مىشود متعلقات مدارك ديده را مىسوزاند ( يعنى هر چيز ديدنى را در نظر او نابود مىكند ) و قيامتى كه اختصاص به خودش دارد برپا مىگردد و زبان اسم « حق » مىگويد :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
، يعنى : امروز پادشاهى كراست ؟ خاص خداوند يكتاى غالب و چيره ( 16 - غافر ) و در اين حال « قرب فرايض » - كه مقابل « قرب نوافل » است - آشكار مىشود ، لذا بنده در پشت پردهء غيب پروردگارش پوشيده باقى مىماند ، و زبان حالش از روى حقيقت نه مجاز ؛ اين ترانه را مىسرايد :
از حوادث دوران به زير سايهء او پنهان شدم * ديدهام روزگار و حوادث دورانم را مىديد و مرا نمىديد
اگر روزگار از نامم پرسيده شود نمىداند كه چيست * و مكانم كجا است ؟ نمىداند كجا مكان دارم
59 / 5 و چون سالك به اين مقام پوشيده رسيد و به چشم پروردگارش پروردگارش را مشاهده كرد - و نيز به عكس آن هم تحقق يافت - علم از حيث پروردگارش - نه از آن حيث كه علم است - و همينطور ديگر صفات به او اضافه و نسبت پيدا مىكنند ، سپس بر اين وجه نفس خود را كه نزديكترين اشياء كونى است به او خواهد دانست ؛ ولى پس از تحقق و ثبوت به معرفت پروردگار . پس از آن آنچه را كه حق تعالى از اسماء و حقايق مجرّد كلى - به صفت وحدانى جامع الهى - مىخواهد به او بياموزد خواهد دانست ، بعد احكام و خواص و اعراض و لوازم آنها را درك مىكند .
60 / 5 سپس حضرت شيخ قدس سره گويد : و سرّ آن اينكه : انسان برزخ بين مرتبهء الهى و كونى ؛ و نسخهء جامع آن دو مىباشد ، و چون هر دو مشتمل بر اويند پس هيچ چيزى نيست جز آنكه مرتسم در مرتبهء او - كه عبارت از جمعيت وى است - مىباشد ، و متعين به آنچه نسخهء وجودش در هر وقت و حال و نشأه و موطن بر آن اشتمال دارد همان چيزى است كه درخواست حكم مناسبت را كه بين او و بين اشياء است مىنمايد ، همچنان كه اين سنّت و