خويش است ، و من عرف نفسه فقد عرف ربه ، يعنى : هركس خودش را شناخت در واقع خداى خودش را شناخته است .
46 / 5 و اين مرتبهء كمال است كه مشتمل بر مراتب اسلام و ايمان و احسان مىباشد ، و اگر معرفت تفصيلى را فزونى بخشيد و تمام اسماء الهى و صفات را فرا گرفت و از حيث فعل و انفعال به همه ( اسماء ) تحقق يافت ؛ يعنى از جهت وجوبش اثربخشى و از جانب امكانش اثرپذيرى ؛ و اين تحقق ملكه گشت ؛ به طورى كه هيچ نشأه و موطنى او را از اين تحقق نپوشاند و هيچ مرتبهاى او را باز ندارد و هيچ حال و مقام و غير اينها او را مقيّد نسازد ؛ در اين هنگام در درجات اكمليت بالا مىرود « 1 » ، و اين مرتبهء اكمليّت مشتمل بر قوهء پيروى كردن اسماء جزئى و مظاهر آنها است .
47 / 5 و چون امر منتهى به تمكّن و توانائى تكميل آنكس از بندگان خدا كه خواسته است شد ، و اين هنگامى است كه ارادهاش به اراده اوّلى اصلى اتحاد يابد ، ارادهاى كه مدار حال صورت كلى وجودى ظاهر ؛ و معناى آنكه قائم بدان ( اراده ) است بر آن قرار دارد ، به طورى كه در وجود ؛ جز آنچه عقلش اراده مىكند واقع نگردد ، و اگرچه بعضى از آن را از جهت طبع و يا شرع كراهت دارد و اين چيزى است كه مقام معرفت تفصيليش و حقايق اسماء ذاتى و فروع فروع اسماء الهى و ربوبى فاعل و كونى قابل - با استعدادهاى متفاوتشان - اقتضا مىكند ، ( اين شخص ) سيّد افضل و امام اعظم اكمل است كه به مرتبهء خلافت و استخلاف ( خليفه تعيين كردن ) و جمع بين آن دو و جمع بين دو صفت تمحّض ( خلوص ) و تشكيك حائز گرديده است ، و واصلان به اين مرتبهء مكين - يعنى ثابت - چون ملكه راسخ و استوار شد ؛ بهرهمندان از انسانيتشان مىباشند و نشأهشان بهرهمندى تام و نيكو است ، و غير اينان به حسب نزديكى نسبتشان به اينان و دورىشان از ايشان مىباشد . خداوند ما را از كسانى قرار دهد كه برايشان نعمت كمال الهى و انسانى معنوى بخشيده ، همچنان كه نعمت صورى عطا كرده ، و ما و ديگر از برادران را به اين حال بلند و مقام و الا تحقق بخشد ، آمين .
هامش
( 1 ) - مانند باز ريختن در ظرفى كه پر و لبريز است .