تعيّن ماده است به واسطه علم طبيعى ، و آنچه كه حصولش در ماده ممتنع است ؛ آن متعلق علم الهى است ، و آنچه كه گاهى در ماده ادراك مىشود و گاهى بدون ماده ؛ آن علم اسماء الهى و حقايق كلى است ، مانند علم و قدرت و وحدت و كثرت و غير اينها ، چون آن گاهى در مجردات و گاه ديگر در مواد جسمانى يافت مىشود ؛ ولى آن - از آن جهت كه آن است - از هر دو آنها بىنياز است ؛ و گرنه با ديگرى يافت نمىشد .
1086 / 4 اگر گويى : اين سه اقسام علم نظرى بود ؛ يعنى غايت آن عمل - همچنان كه اهل نظر بيان داشتهاند - نيست ، پس چگونه از اين تقسيم هيچ علمى بيرون نيست ؟
1087 / 4 گويم : چون علوم محدود و منحصر در مادى و مجرد است ؛ هر علمى متعلق به آن دو و به احكام آنها مىباشد ، خواه غايتش عمل باشد و يا نباشد ، پس عبادات از آن جهت كه تعظيم و بزرگداشت حق است ، و اخلاق از آن جهت كه تهذيب نفس است ، و الهيات كه گفتگو از احوال مجردات دارد ، و معاملات و بازدارندهها - به واسطهء تعلقشان به معاشرت جسمانى - از فروع و شاخههاى طبيعيات مىباشند .
فصل يازدهم از فصول باب دنبالهء قاعدهاى است كه بعضى از رازهاى نهايات را بيان مىدارد
به ويژه مرتبهء فراگير انسانيّت را كه عبارت از حقيقت الحقايق است و از آن تعبير به مرتبه احديت جمع مىشود .
1088 / 4 و آن اينكه : هرچه براى موجود ديگرى حاصل مىشود و يا بدان منتهى مىشود ؛ آن نتيجهء آن چيزى است كه حكم او در آن از اسماء الهى و حقايق كونى ظاهر شده است ، و معيار در اين كار حقيقت انسان كامل است ، براى اينكه جمعيّت ظاهر شخصى او صورت جمعيت اصلى كبرا است كه به نام حقيقت الحقايق ناميده مىشود و احوال او صور رقايق و احكام تفصيلى آنها است ، لذا بر همهء اشياء تماما - فعلى و انفعالى و تفصيلى و اجمالى - اشتمال دارد و اين مطلب در خاتمه و فصل پايانى كتاب روشن خواهد شد . پس انسان كامل مظهر اين حقيقت است و بدان ظاهر مىباشد .