مخرجى متعين كه صورت وجوديش حكايت كننده از تعيّن علمى ولى خالى از حكم تركيب بعضى از آنها با بعض ديگر است اعتبار شود ؛ حروف وجودى ظاهرىاند ، و چون بين آنها تأليف و جمعى كه عبارت است از ظهور اتصال لوازم به ملزومات و صفاتى كه تابع حقايق متبوعاند واقع شد - و وقوع آن به واسطه كمال هويدا ساختن متكلم است مر آنچه را كه در باطنش است و كمال فهمانيدنش به مخاطب شنوا - به نام كلمه و يا كلمات ناميده مىشود .
1096 / 4 چون اينها بيان شد گوييم : كلام با منحصر بودنش در دو قسم : الهى و كونى ؛ و با اختلافش در مراتب : معنوى و روحانى و مثالى و حسّى و لفظى و رقمى ؛ از حيث اطلاقش مانند ديگر حقايق الهى ؛ غيبى است كه نه تعيّن دارد و نه اسم و نه شهود مىشود و نه توصيف ، لذا از باطن متكلم در اين مراتب ؛ نخست به واسطهء حروف متعقّل ( تعقل شدهء ) علمى و سپس به واسطهء متخيلهء روحانى و پس از آن به واسطهء حسّى ظاهرى در عالم شهادت تعين مىيابد ، اما تعيّن حروف و ظهور آنها به واسطهء غايات آنها و شكلهاى برخورد آنها مىباشد كه به نام مخارج ناميده مىشود .
1097 / 4 پس در كلام الهى ماده عبارت از نفس رحمانى مطلق غيبى است كه صورت مطلق آن در نطق انسانى صوت مطلق است ، و جدا كنندهء معين در كلام الهى حروف مذكور است و صورت ظاهر آنكه آشكار كننده تميّز باطنى علمى در نطق انسانى است زبان مىباشد ، و مخارج در كلام الهى مراتب معقولى هستند كه نفس رحمانى به حسب آنها تعين مىپذيرد ، و صور آنها در نسخه و دستنويس انسانى مخارج مشهوراند ، پس قوهء نطقى انسانى به واسطهء اراده از باطن قلب ، به واسطهء نفس انسانى و صوت برانگيخته مىشود و بر مخارج مشهور گذر مىكند و به واسطهء زبان و تقاطع - در هر يك آنها - تعين مىيابد ؛ و اين خصوص حكم اراده را كه متعلق به آشكار كردن بعضى از حروف مفرد و مركب است همراهى مىكند تا بعضى از آنچه كه در نفس متكلم است به مخاطب برساند ، يعنى آنچه را كه اگر تعريف او به اين نوع از كلام ؛ و يا آنچه به جاى اين كلام از نوشتنها و حركات و اشارات است نبود ؛ دانستن آن براى مخاطب غيرممكن بود ، و اين بدان جهت است كه انسان متكلم در حين صدا كردن نفس
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 641
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٦٤١