سريان اثرش مستلزم عملى مىباشد ، پس نسبت دادن عمل به مانند آن از باب شمول و فراگيرى حكم و استلزام است ، نه اينكه براى عمل موجب ديگرى غير اين باشد ، و مانند اين ، حكم اكمليّت ذاتى - نه كمالى غايى - مطلوب مىباشد ، و فرق بين آن دو بارها گفته شد كه مقتضى ذات اگر موقوف بر شرط و يا شرطهايى باشد ؛ از باب اكمليّت فوق كمال است ، و تمام خيرات نسبت به حق تعالى اينچنيناند ، اما نسبت با خلق ؛ آنچه موقوف بر توجه طلبى و مقصود از اين توجه است ، غايت و هدفى است كه بدان استكمال مىيابد ، و از اين قاعدهء تحقيقى مذهب و روش حق و درست دانسته مىشود كه افعال الهى نسبت به خودش معلّل ( علتدار ) به اهداف و اغراض نمىباشد ، بلكه آنچه از ظاهر كتاب ( قرآن ) و حديث مفهوم مىشود و صورتش اهداف مقصود است تمامى حكمتها و مصالح مترتباند و لازم كمالات اسمائى ، و نيز همان گونه كه گذشت از وجهى ذاتىاند ، اين را نيك بفهم .
1084 / 4 سپس در تقسيم علم گوييم : علم ناگزير از متعلق است ، متعلق آن يا چيزى است كه ما را در آن اثر وجودى نيست ، و اين چيزى است كه غايتش عمل نيست ولى مستلزم عملى است ؛ مانند علم ما به وجود و وحدت آن و امكان عالم و كلى و جزئى نبودن و غير اينها از معقولات ثانوى ، و اما آنچه كه ما را در آن اثر وجودى است ؛ اين همان است كه غايتش عمل است ، و يا اين است كه علم مراد براى خود علم نباشد ، مانند احكام الهى و تكاليف شرعى از امر و نهى و علم اخلاق با اختلاف صور و اشكالش ، براى اينكه آن از آنچه انجامش سزاوار است و دورى از آنچه كه سزاوار است تركيب يافته ، و اين مقصود است ، چون آن ( علم ) وسيلهاى است براى رسيدن به آنچه كه از آن برتر است ، و اوّلى ( ما را در آن اثر وجودى نيست ) مراد به ذات خود و متعلقش كه حق سبحان و حقايق اسماء و صفات عزيز و ارجمند او است مىباشد .
1085 / 4 سپس در دنباله تقسيم علم - بهطورى كه از آن بهر تقدير علمى خارج نباشد - گوييم : متعلق علم يا امرى است كه حصولش در مادهء جسمانى واجب است و يا آنكه در آن ممتنع است ؛ و يا اينكه در آن دو امر جايز مىباشد ، اولى يا حصولش در هر مادهء معين و يا غير معيّن واجب است ، در اين صورت اختصاص به مطلق ماده ؛ علمى است كه تعلق به مقادير و اندازهها دارد ؛ و اين علم را علماى ظاهرى و رسمى به نام رياضى ناميدهاند و شرط در آن
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 637
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٦٣٧