تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
997 / 4 نخست اين‌كه : توجه و تشوّف - يعنى زينت كردن ( آراستگى ) و آمادگى براى مطلوب پيدا كردن - و همين‌طور طلب و امثال آن از ميل و عشق و هوى و اقتضا و اراده ؛ تمام اينها انگيزه‌هاى محبت و القاء آنند ، يعنى القاء آنند به اعتبار برانگيختن آنها بر مقصود محبت كه عبارت است از اتحاد و بر طرف شدن مباينت و جدايى كه اقتضاى منافرت و رميدگى دارد ، و اختلاف عبارات به واسطهء غير ممكن بودن ترادف ( پشت سر هم آمدن ) در روش تحقيق است ، يعنى به جهت اختلاف مراتب و احكام معين آن ( محبت ) - به حسب اختلاف هركس كه حكم آن بر وى ظاهر مىشود - چون اوقات به واسطه احوال - يعنى آن ( لحظه ) و شأن الهى - صور استعدادهاى جزئى را در وجود عينى تعيّن مىبخشد و بر مرتبهء صاحب آن - گاهى از حيث حال جزئى معين و گاه ديگر از حيث ذات - به حكم استعداد كلى آگاهى مىدهد ، پس مدار اين عبارات بر اعتبارات نسبى است كه عبارت از رقايق محبت و تعيّن آن - به حسب احوال محبان و استعدادهاى ايشان - مىباشد . 998 / 4 دوم اين‌كه : محبت مطلقا به موجود تعلق نمىگيرد ، به سبب محال بودن طلب حاصل ، بلكه به ( امر ) معدوم نزد طالب - حال طلب - در گمانش ( تعلق ) مىگيرد ، و اگرچه در وجود خودش و نسبت به غير خودش موجود است ، پس درست نيست كه ذات حق مطلوب و محبوب جز انسان كامل و افراد انگشت شمارى از مشاركان كامل در اين ذوق باشد ، اين بدان جهت است كه مطلق وجود براى هر موجودى - در گمانش - حاصل است و علمش بدان حصول بديهى است ، لذا آن را طلب نمىكند ، اما انسان كامل و يا مشارك او در اين ذوق ؛ آن را به ملاحظهء مرتبت اطلاقى كمالى و يا اكمليش مىطلبد ، و اين غير حاصل است - اگرچه مطلق وجود حاصل است - پس مطلق هر چيزى - از حيث ملاحظهء اطلاقش و ملاحظهء اطلاق - غير آن چيز است و طلب آن - جز براى آن‌كس كه اهليتش را دارد - قابل تصور نيست ، و اما آن‌كه غير كامل و مشارك كامل است ، متعلق محبتش ذات حق نيست ؛ بلكه آن‌چه كه از حق است ( متعلق محبتش ) مىباشد ، و آن غير حاصل است ، مانند شهودش و يا دوام شهودش و يا نزديكى و قرب به او و يا معرفت و يا آنچه كه در آن سعادت دينى و يا دنيايى - از احوال و مقامات و اهداف و مراتب مقيد - مىباشد و حاصل آن به دست آوردن آنچه كه ملايم روح