و برخى عنصرى ، و برخى ديگر روحانى متلبس و آميخته به صورت و غير متلبّس به صورتاند ، بلكه معانى مجردى هستند كه داخل در مرتبهء امكان مىباشند « 1 » . اما ربانى : يعنى آن چه كه حقيقت جامع الهى متوجه آن است ؛ يا تعينات وجودى مظهرى است و يا تعينات اسمائى غيبى كلى .
1002 / 4 چهارم اينكه : او چيزى غير خودش را كه مناسبتى جامع بين آن دو نباشد نمىطلبد ، و آن هر امر جامعى است كه در اتصاف به حكم آن و قبول اثرش متماثل و همانند هماند و در آن اشتراكى دارند كه بين آن دو مطلقا عدد و شمار وجود ندارد ، بلكه اين جامع ؛ يك مضاهات و همانندىاى - از جهتى - با هر يك از آن دو دارد ، همانندىاى كه هيچ مغايرت و تضادى را باقى نمىگذارد ، يعنى از حيث تماثل و همانندى آن دو ، در آنچه كه آنها را از اين جامع و اثرش بهره است ، و حكم امر جامع از جهت اتحاد اين اشياء به آن ، حكم اين اشياء است در اين كه آنچه براى آن ثابت است براى آنها هم ثابت است و هرچه از آن نفى مىشود از آنها هم نفى مىشود ، اما مباينت و جدايى بين اشياء ؛ از حيث خصوصيات آنها است كه بدان خصوصيات از هم امتياز پيدا مىكنند .
1003 / 4 پنجم اينكه : نقل آن در بيان الهى كه :
وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ
، يعنى او آمرزگار و مهربان است ( 14 - بروج ) گذشت كه : رقيقهء رابط عبارت است از مجراى حكم مناسبت كه گاهى از يك طرف و گاه ديگر از هر دو طرف حادث و پديد مىآيد ؛ و تقسيم به توجه از جانب بنده به واسطهء « سلوك » و به « تدلى » از جانب « رب » مىگردد ، سپس « التقاء » تقسيم به « منازله » - اگر در وسط باشد - و به « تدلّى » - پس از بيرون گذشتن ربّانيش - و به « تدانى » - پس از بيرون شدن از سالك - مىگردد ، و نتيجه و ثمرهء از تمام اينها ظهور كمال است كه موقوف بر اين اجتماع - به واسطهء الحاق فرع به اصل و تكميل كل به جزء - مىباشد .
1004 / 4 و چون اين مقدمات را دانستى بدان كه حضرت شيخ قدس سره در كتاب نفحات گويد : محبتى كه عبارت است از حقيقت طلب كردن وحدانى ؛ حكمش بين مرتبهء الهى
هامش
( 1 ) - مانند سعادت و احوال و مقامات معنوى و معرفت و قرب و غير اينها .