ملحق به اصلش شود ( و چنين مستخلصى ) دور از آميزش مذكور است ، پس او متحقق به مقام اخلاصى است كه شيطان بر او تسلط و غلبه ندارد ، و اصل آن رها كردن حكم احديت است كه عبارت از مرتبهء پروردگار بزرگ تو است كه به تسبيح اسم او ؛ از حكم كثرتى كه تمام وجود بدان رنگ گرفته - خواه عابد باشد و خواه عبادت - فرماندارى ، و به واسطهء اين علت است كه در حال انتقال در احوال عبادات نمازى به « تكبير » - كه جامع اختلاف شئون است و مشتمل بر توجه روحانى باطنى و بدنى ظاهرى قولى و فعلى در مرتبهء انسانى و سپس حيوانى و پس از آن نباتى « 1 » تا آنكه در حالت تشهد منتهى به شهود خدا گردد - دستور داده است ، از اينروى نماز معراج مؤمن گرديده ، و اين بدان جهت است كه معنى تكبير تنزيه و دور داشت او است از قيد جهات مختلف و تحولات و ( تنزيه او ) از قيد تعينات علمى و اعتقادى گوناگون ؛ به حسب مراتب و ديگر احكام حدود ظاهرى و باطنى ، پس معنى هر تكبير نمازهاى من اين كه : خداوند برتر از آن است كه به اين تحولات عبودى و مراتب كونى مقيّد گردد .
981 / 4 سپس گوييم : راز شرط كردن احديت توجّه و عدم آميزش در هر قصدى كه بر آن مقصود مترتّب است - حتى در دعا - آن چيزى است كه حضرت شيخ قدس سره در شرح حديث بيان داشته كه : معنى استجابت آن ؛ احديت توجه است به ظاهر و باطن آن ؛ و به حاضر داشتن امر مطلوب ، و توضيح آن با خواست خدا خواهد آمد .
982 / 4 بدان كه هر فردى از موجودات ظاهرى و باطنى ؛ از آن جهت كه او است واحد است ، و واحد جز با واحدى مثل خودش مقابل نمىشود و جز به اصل احدى خودش - با ملحق شدن شكل گرفتنهايش در واحديت و منشعب شدن از آن اصل به اصل خودش - ملحق نمىگردد ، و اين اصل شامل بازگشت هر يك از افراد به نوع واحدى دارد و بازگشت هر يك از انواع به جنسى واحد .
983 / 4 اما نوع : براى اينكه تمام حقيقت هر فرد است ، و اما جنس : براى اينكه تمام بهرهء هر نوع است ، و بازگشت به جنس به واسطهء اين بهره و نصيب است ، در اين صورت
هامش
( 1 ) - انسانيت در هنگام قيام است و حيوانيت در وقت ركوع و نباتيت زمان سجود .