886 / 4 نخست اينكه اصل زمان اسم « دهر » است و آن مانند ديگر نسبتهاى اسمائى نسبتى معقول است و از اصول اسماء و روح آنها - يعنى كليات آنها - مىباشد .
887 / 4 دوم اينكه احكام آن ( دهر ) در هر عالمى به حسب تقديرات فرض شدهء متعيّن به احوال اعيان ممكنى در آن عالم و به احكام آنها و به حسب آثار اسماء و مظاهر آسمانى و كوكبى آنها تعيّن مىپذيرد ؛ لذا مقتضى آن است كه محل نفوذ احكام هر اسمى ( در اعيان قابل اين احكام ) باشد ، و مشخص كنندگان احكام آن ( دهر ) اعيان مخصوصى از ممكناتاند كه محل ربوبيت او مىباشند ، و چون احكام اختصاصى آن از وجهى كه اقتضاى پايانپذيرى دارد پايان پذيرفت ؛ سلطنت ( اسماء ) خاص اسم ديگرى و در اعيان ديگرى مىشود و احكام اسم اوّلى ، يا در حكم تبعيت - براى آن ( اسم ) كه سلطنت و غلبه دارد - پنهان باقى مىماند و يا احكام آن به كلّى بر طرف مىشود و آن ( اسم ) در غيب و يا در اسم ديگرى كه دايرهء احاطهاش از وى فراختر است مندرج مىشود ، و كار پيوسته در هر عالم و موطنى اينگونه است ، از اين روى شرايع و القاآت ( واردات ) و تجليات گوناگون گشت و نسخ شد و برخى بر برخ ديگر - با درست بودن همه و احديّت اصل - غلبه و قهر يافت .
888 / 4 سوم اينكه سلطنت و غلبه در هر مرتبه و موطن و جنس و نوع و عالمى جز براى اسم واحدى در مظهر واحدى نباشد و باقى در حكم تبعيت باشد ، چون سلطنت خاص خدا است و الوهيت واحد است و امرش يكى است ، و به اين اصل قائلان به طوالع استناد مىكنند و حكم را نسبت به نخستين آشكار شونده از افق « 1 » - هنگام ولادت و يا آغاز در كارى كردن و يا بدان كار پايان يافتن - قرار مىدهند ، و دانستى كه حق تعالى هم اول است و هم ظاهر .
889 / 4 چهارم اينكه عرش و كرسى و افلاك و ستارگان مظاهر حقايق و مراتب و اسماء حاكم و مشخص كنندگان احكام آنها مىباشند .
890 / 4 و چون اين را دانستى گوييم : شمار ادوار ستارگان و افلاك و انواع تفصيلى آنها از كبرى و وسطى و عظمى و صغرى كه مقدارشان در مداخل ستارگان معلوم است بر
هامش
( 1 ) - كه به نام طالع مىنامند - يعنى طلوع كننده - و مىگويند هنگام ولادت فلانى خورشيد مثلا در برج سرطان بود و زهره در . . . )