شمار رقايق اسمائى است كه اين ستارگان و افلاك صور و مظاهر مراتب آنها ( اسماء ) و بر شمار احكام و نسبتهاى احكام آنها و احاطه و توافق و تناسب آنها در آنچه كه بين آنها ( اسماء ) است و نيز دورى آنها از هم مىباشند ، پس هر كدام كه احاطهاش تمامتر باشد حكمش بيشتر و مدت زمانش درازتر است .
891 / 4 حضرت شيخ قدس سره در تفسير گويد : به واسطهء ادوار احكام كلى محيط و فراگير آنها ( اسماء و حقايق ) آشكار مىشود و به واسطهء لحظات احكام ذاتى آنها از حيث دلالت آنها - يعنى دلالت اسماء بر مسما - و مغايرت نداشتن آنها با او ( مسما ) ظاهر مىگردد ، و آنچه بين آن دو ( ادوار و لحظات ) از روزها و ساعات و ماهها و سالها كه هست ؛ به اعتبار آنچه كه بين آن دو « 1 » از احكام متداخل هست تعين مىپذيرد ، و اين مشابه وحدتى است كه عبارت از صفت وجود خالص است و مشابه كثرتى كه از لوازم امكان - و آنچه بين آن دو از موجوداتى كه نتيجهء آن دو است - مىباشد ، دخول تمام صور فلكى را در عرش ( با اينكه تندترين حركات را دارد ) - كه روح آن قلم است و سرّش الوهيت - بنگر كه چگونه با حركت تند فراگيرش روزها را اندازه و معين مىكند ، و از آن به اسم « دهر » - از حيث دلالتش بر ذات و نداشتن مغايرت - بالا برو تا بدانى زمان متعيّن به عرش ؛ صورت آن ( اسم دهر ) است .
892 / 4 از اين جهت آن حضرت ( ص ) در دعايش مىگفت : يا دهر يا ديهور يا ديهار ، و فرمود ( ص ) : دهر را دشنام ندهيد ، چون دهر همان خدا است ، پس آن ( يعنى لحظه ) را كه زمان ( فرد ) غير منقسم است در نظردار كه آن موجود حقيقى است - به واسطه اعتبار صفت عين موصوف بودن - و غير آن معدوم فرضى - چه در گذشته و چه در آينده - و موجود كنونى است ، و دور داراى حكم كثرت و امكان است و تعلقى كه بين وجود حق و بين اعيان است به واسطه معقول بودن حركت مىباشد ، پس بين « آن « 2 » - لحظه » و دوران و بين وجود « 3 » و امكان رنگها و موجودات آشكار شده و احكام دهر و زمان تفصيل پيدا مىكند ، پس مستند ادوار : علم مرا در خلقم تا قيامت بنويس ؛ است و مستند لحظه : خدا بود و با او چيزى نبود ، :
هامش
( 1 ) - به اعتبار آنچه از اين دو اصل - يعنى ادوار و لحظات - حاصل مىشود .
( 2 ) - مظهرش مدرك در اعيان است .
( 3 ) - به واسطه كشف و عقول در اذهان مدرك است .