غيبى است ، و فناى اين عالمى كه پس از آن حشر خواهد آمد بستگى به اين پوشيدگى و احتجاب دارد و برخى از فاضلان آن را دولت ستر و فترت ( پوشيدگى و فاصله ميان دو دولت و يا دو نبى ) - در مقابل دولت عز و كشف ( ارجمندى و آشكارى ) - ناميدهاند و خود راز آن را نمىدانند ، چون آن بر اساس قول به جميع رنگهاى انواع كمالات اسمائى است ؛ نه مانند پنهان بودن اطلاقى اول كه اين كمالات در احديتش مستهلك بودهاند . اين چيزى بود كه نزد من بود و خدا به مراد كاملان دانا است .
876 / 4 و اما حركت رجوع پنجگانه خنّس ( ستارگان سيّار ) نظير رجوع احكام اصول اسماء چهارگانه الوهىاند كه در نزد اهل حجاب و محجوبان از حق تعبير مىشود به حيات و علم و اراده و قدرت - با پنجمى چهار تا كه عبارت از حكم مرتبهء جامع آنها ( يعنى احكام ) است به ( رجوع ) ذات مقدس به سرّ :
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
، يعنى : تمام كار به سوى او باز مىگردد ( 123 - هود ) - لذا حكم حالت پوشيدگى و حجابيّت را به مرتبهء غيب ذات - به واسطهء بازگشت تجلى به عالم فنا شده - آشكار مىسازد ، براى اينكه اين حقايق چهارگانه فروع مقام احدىاند كه از آن گاهى به مرتبهء ذات و توابع ذات تعبير مىشود .
877 / 4 بدان كه ما متعرّض اقسام ديگر از حركات - به واسطهء روشن بودن آنها - نشديم ، و گذشت كه حركت مستمر و يا دائم الحكم عبارت است از صورت توجه الهى اسمائى براى ايجاد آنچه كه ظهور كمالات اسماء و حقايق بستگى بدان دارد ؛ و نيز تفاوت آن ( حركت ) كه اساسش بر تفاوت قوهء اسماء است كه مظاهر آنها اين ستارگان و احاطهء آنها ( اسماء ) و فزونى شمار رقايق آنها و تناسب آنها ؛ كه در آنها تفاوت مراتبى كه افلاك آنها صور و مظاهر آنها ( اسماء ) اند اعتبار شده است ، پس دانسته مىشود كه عرش و طبيعت كلى چون دو مظهر الهى دائم الحكماند ، به دوام آن دوام دارند و به قوهء آن قوىاند - بر عكس عنصرىها از فلكىها و مولّدات -
878 / 4 و گفتيم كه چون عرش محل استواء رحمانى و الفنجگاه وجود عام و مظهر اول براى تماميت ظهور است ، صورتش مثال مطلق حقيقت الوهى و همانند آن است ، و اما قواى چهارگانهء طبيعى كلى آنكه خاص برجهاى دوازدهگانه آن ( عرش ) و كيفيات منسوب به آنها مىباشد ؛ و نيز ارواح برجهاى آن از فرشتگان ؛ مثل و نظاير حقايق الوهىاند ؛ و آنها اسماء