تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
نمىپذيرد ، و در اعتدال به حدّى است كه در خور دوام مىباشد ، و آن مجموع مظاهر روحانى - براى اصول صفات الوهى كه عبارت از اصول اركان « عماء » مىباشد - گرديد ، لذا مظهر حيات اسرافيل ؛ و مظهر علم جبرائيل ، و مظهر اراده ميكائيل ، و مظهر قدرت عزرائيل شد و همان‌گونه كه گذشت امروز اينان حاملان آنند و موكل ظهور احكام آن . 815 / 4 و از اين دانسته مىشود كه تمامى حقايق طبيعت و كيفيات آن اثربخش‌اند ، نه آن گونه كه فلاسفه پنداشته‌اند كه اثربخش فقط گرمى و سردى است ، اما ترى و خشكى اثر پذيراند ، اين بدان جهت است كه آن دو مظهر اراده و قدرت‌اند و آن دو به گونه‌اى هستند كه صفت قول و كلام كه داراى اثربخشىاند جز با برخورد با آن دو تعين نمىيابند ، و اينها پيش از اين گفته و دانسته شد . خلاصه آن‌كه اگر حكم وحدت و اجمال بر حيات و علم ؛ و اثر كثرت و تفصيل بر اراده و قدرت - به واسطهء موقوف بودن تعيّن آن دو بر جدايى - غالب باشد ؛ فعل منسوب به دو مظهر اولى ( حيات و علم ) از اركان هباء مىباشد و انفعال منسوب به دو مظهريت قدرت و اراده - اگرچه همگى در طبيعتى كه نتيجه امتزاج آنها مىباشد از هم انفصال و جدايى پيدا نكرده باشند - . 816 / 4 حال گوييم : چون مظهريت گاهى با واسطه است و گاهى بىواسطه ، جايز است كه اجسام را مظاهر ارواح و اسماء اعتبار كرد ، ولى اگر اسماء نسبت به مظاهر ارواح داده شوند به نام اسرار آنها ناميده مىشوند . از اين‌روى گوييم : روح عرش ؛ قلم اعلا است ، چون آن ( عرش ) مظهر قلم - به واسطهء اثربخشى عامش - و نيز لوازم آن از احاطه - به حسب اقتضا - و وحدت و وجوب بالغير و دوام مىباشد . و سرّ روح عرش اسم « رحمان » است كه بر آن - به معانى گفته شده - استيلا و غلبه دارد ، براى اين‌كه آن ( رحمان ) اسم حق تعالى است - به اعتبار وجود عام كه از او فايض گرديده - و آن مقصود از بيان حضرت شيخ قدس سره است كه گفته : آن اسمى است براى صورت وجود الهى - از حيث ظهورش براى خودش - و آن رحمت عام فراگير محيطى است كه هيچ موجودى از آن بيرون نيست ، و نسبتش به عرش و روح آن به واسطهء مظهريتش است از حيث احاطه به اثربخشى و غير اينها كه برشمرديم ، نه تنها از حيث نسبت وجود به آن .
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 552 | محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )