مضغه ، سپس فرشته را فرمان مىدهد كه روح را در او بدمد ، او مىگويد : پروردگارا ! نر باشد يا ماده ؟ شقى باشد يا سعيد ؟ روزيش چه باشد ؟ مدت عمرش چند باشد ؟ عملش چه باشد ؟ حق تعالى بر فرشته املا مىكند و او مىنويسد ، لذا مستكبر نمىپذيرد و از سجود كردن خوددارى مىكند و لعنت را به اختيار برمىگزيند . و به زودى توضيح اقسام كسانى كه اهليت و شايستگى سلوك را از متمكنان در اسفل سافلين ندارند و كسانى كه اهليت و شايستگى آن را دارند ؛ ولى دايره را تمام نكردهاند ، و كسانى كه آن را تمام مىكنند - با خواست خدا - خواهد آمد .
789 / 4 و اما معراج تحليل ( در مقابل معراج تركيب ) براى اهل كمال در تمام كردن دايره ؛ حضرت شيخ قدس سره در تفسير آيهء « صراط المستقيم » به طريقهاش اشارهاى كوتاه دارد و ما آن را از روى دلسوزى براى مطالعه كنندگان آگاه نقل مىكنيم ، گفته : شكّى نيست كه تو را در وجودت مستندى و دليلى هست و آن اشرف و برتر از تو است ، براى اينكه او داراى مرتبهء فعل و غنا و بىنيازى است ، پس برترين توجهات توبه مستند و دليل خودت از حيث بهرهمندى از او است ، البته اگر به قلبت كه شريفترين و برترين چيز در وجودت مىباشد او را قصد و عزم كرده باشى ، براى اينكه او نسبت به تمام وجود تو متبوع است ، يعنى به واسطه توجه مطلق جملى ؛ نه از حيث نسبتهاى او و يا اعتبار معين علمى و يا شهودى و يا اعتقادى ؛ به صورت جمع و يا فرق - به نفى و يا اثبات مانند تنزيه و تشبيه و غير اين دو - به جز يك نسبت كه بدون آن توجه درست نيست - اگرچه دربارهء عارف مشاهدهگرى باشد كه به آخرين درجات معرفت رسيده باشد - و آن نسبت تعلق تو است به او و تعلق او به تو ، و يا بگو : تعقل تو مر او را و تعلق او مر تو را از حيث تعينش در علم تو ، چون براى تعدد ناگزير از اعتبار باقى نگهدارنده است ، و گرنه نه زبانى هست و نه هدايت و رشادى .
790 / 4 سپس ( گوييم : ) عارف گاهى اين نسبت را به عين ( ديده ) حق مشاهده مىكند نه از جهت نفس و تعيّن خودش ، لذا در تجريد توحيد اشكالى وارد نمىآورد ، و گاه هست كه به واسطهء قوهء غلبهء شهود و يا ابهت تجلى از آن غافل مىشود ؛ ولى آن در واقع باقى مىماند ، پس ارادهء خودت را جمع آر و توجهت را به او - از رنگ اوهام و علوم و مشاهدات - خالص كن و با روى برگردانيدن باطنىات از تعقل ديگر اعتبارات وجودى و مرتبتى الهى و كونى - روى
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٥٤٢