مىرود ( 5 - سجده ) و در فرمودهء ديگرش :
يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ
، يعنى : امر را در بين آنها نازل مىكند ( 12 - طلاق ) - در مراتب استيداع ( موقت ) از مرتبهء حقيقت الحقايق ؛ يعنى مرتبهء وحدت كه جامع بين احديت و واحديت جمعى احدى است فرود مىآيد ، و آن مرتبهء جمع و وجود است - فرود آمدنى غيبى نه حسّى - چون هيچ احساسى نيست ؛ پس هيچ تعدّدى نيست ، يعنى از مرتبهء وسطى قطعى مركزى ؛ به واسطهء وحدت حقيقى كه نسبتش به حدود قيود و نهايات بىنهايات برابر است - مانند نسبت مركز دايره به محيط آن - به حركتى غيبى معنوى استيداعى ؛ نه وجودى انتقالى ؛ چون غير را وجودى نيست ، و ( حركت ) اسمائى - به واسطهء وقوعش در تعينات نورى ، و ( حركتى ) ذاتى ( فرود مىآيد ) چون هيچ اتصافى به تعينات اسمائى جز براى ذوات نيست .
780 / 4 و بايد بين اين دو وصف هيچ منافاتى پنداشته نشود ، براى اينكه نسبت حركت به اسماء به اعتبار محل معنوى آنها است و آن عبارت از صفات و مراتب مىباشد ، و نسبتش به ذات به اعتبار اتصاف يافته و صاحب مرتبه است ، و آن عبارت از تجلى احدى است ، و به واسطهء تصور آنچه كه پيش از اين بارها گفته شد روشن و آشكار مىشود كه حق سبحان ؛ در مقام حكم به احكام تعيّن بر او ؛ احدى غير متعيّن در ذات خودش است و ذاتش احاطى است ، و چون تمام مراتب و اعتبارات و تعينات اسمائى نسبتهاى ذات واحد و احد اويند ، پس جامع تمام آنها مىباشد ، ( سپس امر الهى ) به مرتبهء دوم الهى كه نفس رحمانى در آن است و موصوف به « عماء » است فرود مىآيد ؛ ولى از حيث تفصيل ، همچنان كه از حيث اجمال مرتبهء انسانى كمالى است ، و گاهى از « عماء » توصيف به مرتبه مىشود و گاهى نفس رحمانى - از حيث آن « عماء » - و اوّلى موافق لفظ حديث است .
781 / 4 سپس ( امر الهى ) به مرتبهء قلمى عقلى فرود مىآيد ، و در آن جمع بين دو اسم در دو اصطلاح براى يك مسما است ، و ( حضرت شيخ قدس سره ) عالم تهيّم را در اينجا به واسطه واسطه نبودنش در فرود آمدن امر بيان نداشته است ، چون آن از عالم تسطير و تدوين نيست ، و يا اينكه آن از حيث عدم واسطه بين آن و پديد آورندهاش در مرتبهء قلمى مىباشد ، و اگر ( حضرت شيخ قدس سره ) در تفسير حكم به پيش بودن و تقدم آن داده به اعتبار بساطت