ذات آدم از ويژگيهاى حقّى و خواص خلقى بر آن اشتمال دارد خبر دهيد .
776 / 4 و اين بدان جهت است كه اين علم از خصايص و ويژگيهاى خليفه است و شرطش اين مىباشد كه بر صورت مستخلف خود باشد و چون فرشتگان به حكم عالم و نشأهشان محدود بودند راه بيرون رفتن از اين محدوديّت را نيافتند خود لذا اعتراف به ناتوانى كرده و به زبان نشأهشان گفتند : تو منزّهى از اين كه كسى جز آنچه را كه به او آموختى بداند ، يا به واسطهء فطرت و سرشت و يا به واسطهء تعليم كسبى ، و منزّهى از اينكه كسى بر حكم و حكمت تو اعتراض آورد ، و چون ناتوانى و عجزشان آشكار شد ؛ خداوند بازگشت به تكميلشان - به واسطهء اصل و كلشان - كرد ، از اينروى به آدم فرمود : اينان را به اسماء اين مسماها كه عين اسماء ذاتى و صفاتى و فعلى و حالى و مرتبتى مفيضى و مفاضى مناند خبر ده ، و چون آدم فرشتگان را به اين امر خبر داد آنگاه دانستند و از جهت كلشان بدان تكلّم كردند و كلّشان به واسطه كمالشان كمال ديگرى را از جهت اجزايش كمال بخشيد .
777 / 4 اين دليل روشنى است بر اين كه فرشتگان را فزونى و ترقّى است - برعكس آنچه فلاسفه مىپندارند - سپس خداوند سخن خود را محقق و ثابت كرد و فرمود :
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
، يعنى : من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد ( 30 - بقره ) با تكرار اين سخنش كه :
أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
، يعنى : مگر به شما نگفتم كه من نهفته و پنهان آسمانها و زمين را مىدانم ؟ ( 33 - بقره ) يعنى از اسمائى كه آثار آنها در آن دو ( آسمانها و زمين ) به سبب ايجاد - به حسب آنات و لحظات - سارى و جارى است ، و اينها همانهايى است كه آدم عليه السلام بدانها تخلّق و تحقق يافت ، و آنچه از احكام وجودتان را كه آشكار كرديد و آنچه از احكام امكانتان را كه نهان مىداشتيد مىدانم .
وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ
( 33 - بقره ) لذا همه آنها را به آدم تعليم دادم و در ظاهر و باطن و قلب و سرّ و سرّ سرّ او - به واسطهء كمال قابليت و جمعيتش - به وديعه و امانت گذارم ؛ و در كمال شناختم مر خود را و ظهورم براى خودم به واسطهء كمال ذاتى و اسمائى - چه از جهت جمع و چه از جهت تفصيل - و تصرّفم در ملك و ملكم ؛ او را خليفه و جانشين