ندارد ، زيرا عكس عكس ؛ به صورت اصل ظاهر شده است ، و اين همان دليل در تعبير نكردن حضرت خليل عليه السلام خواب خودش را بوده است ، و اگرچه به واسطهء ظاهرش نياز به تعبير داشت .
455 / 4 و دسته سوم كسانىاند كه قلبشان قرارگاه تعالى گرديده و چيزى از خارج در قلبشان نقش نمىگذارد ، بلكه منبع و كانون قلب ايشان است ، و نقشپذيرى اول در مغز است و خيال آن را به صورتى مناسب خودش بازگو مىكند كه البته نياز به تعبير دارد . و چون حضرت خليل عليه السلام خو به حالت اولى ( يعنى خواب بدون تعبير ) داشت و حق تعالى خواست او را به مقام كسى كه حق متعال قلبش را فرا گرفته است انتقال دهد - و نقش آنچه كه از قلب الهى او برخاسته و به مغزش رسيده ( هر دو ) يك نقش بوده - لذا به صورت اصلى ظاهر نگشت و نياز به تأويل و تعبيرى دارد كه بيانگر حقيقت امر است كه مقصود از اين نقش به صورت تعيّنش در عالم بالا و عوالم عقول و نفوس تعيّن روحانى است ؛ و يا كيفيت برخاستنش از قلب متوحد الكثرت ( يكى كنندهء كثرت - وحدت بين ) به صفت احديت جمع است . پس دانسته مىشود كه هر خيال مقيد حكمى از احكام اسم « الباطن » است كه در عالم مثال تجسّد پيدا كرده ؛ تجسّدى درست ؛ و اين به واسطهء درستى علم و قواى حكايت كننده است ، سپس تجسّدش در هر خيال مقيد ؛ به حسب قوهء صورتبخش ( مصوّره ) و محل و احوال ادراك كننده و صفات غالب بر او - زمان ادراك - مىباشد .
456 / 4 بدان خوابى كه نياز به تعبير دارد مربوط به پستترين طوايف ( دسته اول ) و كاملترين خلايق ( دسته سوم ) مىباشد ، و خوابى كه نياز به تعبير ندارد حال متوسطان ( دسته دوم ) مىباشد .
457 / 4 اما به تأخير افتادن حكم خوابها : آن دليل بر بلندى مقام نفس است ، زيرا آن چه را كه در عوالم عالى و نزديك به مرتبهء علم است درمىيابد و ( خواب ديدن تا زمان ظهور حكم آن را ) ناگزير از درنگش در هر آسمانى است تا آنكه رنگ حكم آن ( مرتبه ) را گرفته و بهرهء خويش را از آن فلك و آنچه در آن است دريافت دارد ، چون هر پديدهاى كه در اين جهان ظهور مىيابد ، از زمان جدا شدن معنويش از مقام قلم اعلا و لوح محفوظ و
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٤٧