عليه السلام و سهل بن عبد الله و غير اين دو از اهل تحقيق بيان داشتهاند . سپس حق تعالى به نور خودش به اين هباء تجلى كرد و آن ( تجلى ) را هر چيزى برحسب استعدادش پذيرفت ، و هيچ چيزى به آن نزديكتر به قبول - جز حقيقت محمدى صلى الله عليه و آله كه به نام عقل ناميده شده - نبود ، و او سيّد و سرور عالم به تمامه است و اولين ظاهر شوندهء در وجود ، و نزديكترين مردمان به او على بن ابى طالب عليه السلام است و سپس ديگر انبيا « 1 » . پايان سخن او .
408 / 4 گويم : اين غير آن هبائى است كه در فتوحات پس از چند ورقى گفته : چون خداوند قلم و لوح را كه آفريد به نام عقل و روح ناميدشان ، و روح را دو صفت بخشيد :
علمى و عملى ، و عقل را معلم آنها قرار داد . سپس جوهرى پست مرتبهتر از نفس آفريد كه همان روح مذكور است و آن را هباء ناميد ، خداوند فرموده :
فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا
، يعنى : و غبارى پراكنده شونده ( 6 - واقعه ) على بن ابى طالب رضى الله عنه بدين جهت آن را بدين نام ( هباء ) ناميد ، چون مشاهده كرد كه اين جوهر در تمام صور طبيعى گسترده و پخش است .
409 / 4 و پاسخ از اشكال سوم اينكه : مهيّمان چون دو قسماند ، جايز است كه مقيدان به نداشتن مظاهر ؛ قسم اول از آنها باشند ، و آن دستهاى كه مظاهرشان افراداند ؛ آنان قسم دوماند ، بلكه در مقام تحقيق : آنان سه قسماند ؛ قسم سوم آنها مدخليتى در تسطير - مانند قلم و لوح - ندارند ، چنانكه حضرت شيخ رضى الله عنه بيان داشته است .
410 / 4 و پاسخ از اشكال چهارم اينكه : مقصود حضرت شيخ رضى الله عنه در كتابهايش از مهيّمان كسانى از فرشتگاناند كه مدخليتى در تسطير ندارند ، نه مطلق ارواح نورى عالى - از حيث خالى بودنشان از مظاهر مثالى و يا حسّى - .
411 / 4 حال گويم : آنچه كه حضرت شيخ رضى الله عنه دربارهء حقيقت محمدى كه به نام عقل اول ناميده شده است گفته ؛ مرادش در واقع ؛ روح و نفس مقدس و شريف آن حضرت - چنانكه گفته آمد - مىباشد ، چون حقيقت او - به اتفاق همهء محققان - حقيقت الحقايق است .
هامش
( 1 ) - در فتوحات آمده : نزديكترين مردمان به او على بن ابى طالب رضى الله عنه بود كه امام عالم و سرّ تمام انبيا است . م