و پيش از اين هم گفته شد كه معقول بودن زمان عبارت از همين ترتيبى است كه بيان شد .
415 / 4 سپس در بيان سبب اختلاف قوابل - در آنچه كه از جهت وجود و بقاء آن را مىپذيرند - گوييم : حقايق كونى و اسمائى الهى كه به حسب خود متعيّناند ؛ به حكم جهت اشتراك كه مقتضى توّحد و يگانگى است داراى تناسباند و به حكم جهت امتياز كه مقتضى تعدّد است داراى تنافر و رميدگىاند ، و اين دو ( تناسب و تنافر ) براى هر يك از دو دسته ذاتى و غير مجعول بوده و همين دو ؛ اصل راز قدر مىباشند .
416 / 4 و چون توحد و يگانگى اجماعى مستلزم ظهور حكم جمع احدى - كه به نام وجود عينى ناميده شده است - مىباشد ؛ تناسب كه مقتضى يگانگى بود درخواست ظهور آن را در مرتبهء هر حقيقت كونى نمود ، ولى به حسب آن مرتبهاى كه در آن اجتماع حصول مىيابد و به موجب حكم آن مرتبه ، خواه اجتماع اجزاء باشد - چنانكه در اجسام است - و يا اجتماع حقايق - چنانكه در ارواح است - لذا به واسطهء اين اجتماع راز تجلى جمعى احدى آشكار مىشود و به حسب قوهء تناسب كه باقى نگهدارندهء صورت اجتماع آنها است باقى مىماند .
417 / 4 بنابراين تفاوت در پيش بودن و پس بودن و كندى و سرعت و بقا و نابودى به حسب تفاوت در مناسبت ؛ و ظهور آن و برخاستن حكمش - كه حال مرتبه در آن اعتبار شده - و نيز به نيروى مناسبت كه باقى نگهدارنده است ؛ يعنى امرى كه در آن مجتمعات اشتراك دارند ، اشتراكى كه مقتضى يگانگى و نداشتن امتياز است مىباشد . و دوام جمع ؛ صور زمان اجتماع را كه عبارت از حكم اسم « دهر » است تعيّن مىبخشد و زمانها به حسب آن تعين مىيابند .
418 / 4 پس متعين به مراتب كلى و به قوهء مناسبت كلى كه در آنها است ( آن دو ؛ دو ) شأن و دهر الهىاند و متعين به جزئيات آنها نسبتهاى شأن و دهر و رقايق آن دو مىباشند - البته هرگاه كه صور اجتماعات در مراتب جزئى فرود آيند و احكام كثرت كه از حكم احدى منشعب شده و موجب پديد آمدن اسماء و احوال است آشكار شود - مثال آن ؛ ظاهر شدن سياهى است از اجتماع زاج و مازو و آب و ظهور عناصر چهارگانه از اجتماع كيفيات چهارگانه كه عبارت از حقايق گرمى و سردى و ترى و خشكى مىباشد . نخست براى اين است كه تا راز تجلى وجودى به صورت آب و آتش و هوا و خاك آشكار شود و ديگر اينكه
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٣٦