مىباشد ، و پيش از اين گفته شد كه اين تجلى در مراتب الهى تحقق دارد - نه كونى - .
402 / 4 دوم اينكه : عنصر اعظم از قلم - مانند ارواح مهيّمان - پيشتر و قديمتر است ، با اينكه در عالم تسطير مدخليت دارد ، بنابر اين قلم - همانگونه كه پيش از اين دانستى - اولين موجود در عالم تسطير نمىباشد .
403 / 4 سوم اينكه : ارواح مهيّمان داراى مظاهرى هستند كه عبارت از افرادند و از حكم قطب خارجاند ، و گفتيم كه آنها قسمىاند كه مقيّد به عدم مظهراند .
404 / 4 چهارم اينكه : لوح و قلم اگرچه از مهيّمان نيستند ، چگونه حضرت شيخ - رضى الله عنه - در فتوحات گفته كه از مهيّمانند ؛ و اگر از آنند چگونه حضرت شيخ قدس سره در اينجا و در تفسير و در ديگر كتابهايش آن دو را ( از مهيّمان ) خارج دانسته است ؟
405 / 4 گويم : - خدا دانا است - پاسخ اشكال اول اينكه : پديد آمدن مهيّمان از تجلى حق سبحان به خودش و براى خودش درست است - ولى نه در خودش - بلكه در آنچه كه غير ناميده مىشود و اين غير ؛ خودش را هم نمىداند . و پاسخ اشكال دوم اينكه : عنصر اعظم را حضرت شيخ - رضى الله عنه - در كتاب عقلة المستوفز تفسير به حيات كرده كه از آن خداوند تعبير به آب كرده و فرموده :
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
، يعنى : هر موجود زندهاى را از آب پديد آورديم ( 30 - انبيا ) و :
كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ
، يعنى : عرشش [ قبل از خلق آسمانها و زمين ] بر آب بود تا شما را آزمايش كند ( 7 - هود ) و :
خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ
، يعنى : مرگ و زندگى را آفريد تا شما را آزمايش كند ( 2 - ملك ) براى اينكه كلمهء « ليبلوكم - تا شما را آزمايش كند » بازگشت به حيات و زندگى دارد ، چون مرده مورد آزمايش قرار نمىگيرد ، و آن عرش هويت و اسم اسماء و پيشآهنگ آن است .
406 / 4 گويم : گويا همان هبائى است كه در فتوحات گفته : آغاز خلق هباء بود و اولين موجود در آن ؛ حقيقت محمديه بود .
407 / 4 و باز در فتوحات گفته : چون ارادهء آغاز عالم را بر آنچه كه علمش بود نمود ، از اين ارادهء مقدس - به تجلىاى از تجليات تنزيه به حقيقت كلى - منفعل شده و از آن ؛ حقيقتى كه به نام هباء ناميده مىشود منفعل شد ، و آن اولين موجود در عالم بود ، و آن را على بن ابى طالب