در مظاهر متضاد و مخالف يكديگر باشد و احكام متضاد آنها بر ذات - در عين اينكه خودش خودش است - صدق كند ؟
332 / 4 گويم : بر اين اساس است كه ذات تجلى كننده سارى در حقيقت جامع غير مقيد به قيد است ، با اينكه ذاتا قابل هر قيدى در مقام اقتضاى مراتب اسمائى و احكام موطنى - با احديتش در ذات خودش از هر وجهى - هست ، پس معنى قبولش بالذات ؛ قبول قيود متضاد است .
333 / 4 و ثابت شده كه مقتضى ذات نه اختلاف دارد و نه تخلّف و سرپيچى ، بنابراين مقتضى ذات او از لحاظ غايت كمالش اين است كه ذات احدى خود را در هر مظهرى با نسبتها و اعتبارات لاحق آن - از حيث آن مظهر - ظاهر مىسازد ، پس تباين و تخالف در نسبتها است نه در ذات .
334 / 4 و آنچه كه گفته شده : حقيقت - از آن جهت كه حقيقت است - اقتضاى چيزى از متقابلات را نمىنمايد درست است ، يعنى آن ( حقيقت ) - از آن جهت كه حقيقت معيّنى است - اقتضاى چيزى از آنها را نمىكند ، نه به اين معنى كه اصلا - ولو به شرط و يا شروطى - اقتضاى چيزى از آنها را نمىكند ، و گرنه اقتضاى عدم آنها را مىكرد ، و عدم اقتضاى چيزى اقتضاى عدم آن چيز نيست .
335 / 4 سپس گوييم : از خواص « عما » اينكه مطلق صورت وجودى است و مشتمل بر حقايق وجوبى و قوابل امكانى ، پس آن مادهء امكانى است كه در آن درنورديده شده است - مانند آينهء غيبى - يعنى از جهت قابليتش براى نقشپذيرى تعينات وجودى - نه حسّى - چون در آنجا خلقى نيست پس حسّى هم نيست ، و انبساط و گسترش صورت وجودى كونى به واسطهء اين ماده در اين آينه عبارت است از بودن ظاهر حق تعالى مانند آينه و مجلا ( محل ظهور ) براى باطنش ، و اگر در پندارت اين سرگشتگى و خلجان پيدا شده كه اگر چيزى مجلا و مظهر چيز ديگرى باشد ؛ و اين مقتضى تعدد و تغاير بين آن دو است ؛ انكار مكن ، براى اينكه تغاير و اختلاف اعتبارى در اين امر كافى است ، و اين متحقق و ثابت است ، زيرا صورت نفس از حيث ناميده شدنش به ماده امكانى عبارت از غير حق است - به دو نسبت ظهور و شهادت
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 412
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤١٢