تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
چون فرزند سرّ پدر و اصل خودش است . 323 / 4 و اما به حسب مرتبه ؛ روشن است ، مانند معنويت و روحانيت و مثاليت و حسيّت ؛ با انواع و اصناف و اشخاص‌شان كه بىشماراند ، و پيش از اين گفته شد كه هر مرتبهء كلى و يا جزئى اثرى در تعيّن ظاهر آنها و در آنها - مطابق آنها - دارد ، و تفاوت دو مرتبه را حضرت شيخ قدس سره در اين‌جا تفاوت به كم و زياد بودن وسايط بين موجود و پديد آورنده‌اش بيان داشته ، لذا به واسطهء كم بودن وسايط ؛ رنگ‌پذيرى به احكام وسايط كم شده و حكم امكان در آن ضعيف شده و قوهء حكم جمع ذاتى احدى كه كانون اسماء و مراتب است ظاهر مىگردد ، و به واسطهء زياد بودن وسايط ؛ حكم امكان قوى مىگردد و كار برعكس مىشود . 324 / 4 بنابراين حاصل از اين قواعد اين است كه : نتيجهء نكاح اصلى عبارت است از اجتماع كلى ، و نتيجهء نكاح‌هاى جزئى موجودات متعيّن‌اند ، چون هر كس بر طبيعت خويش عمل مىكند و هيچ چيزى جز آن‌چه را كه مناسب او است نتيجه نمىبخشد . 325 / 4 و از اين ( مطلب ) قواعدى چند متفرّع مىگردد ؛ از جمله معرفت نكاح نتيجه بخش ؛ نسبت به نتيجه‌اى مخصوص - روحانى و يا مثالى و يا جسمانى و يا غير اينها - و يا غير نتيجه‌بخش نسبت به آن ( نتيجه ) مىباشد ، يعنى بر پايه و اساس مناسبت و رميدگى كه به زودى راز هر دو را بيان خواهيم داشت . و همين‌طور معرفت نتيجه‌گيرى و توليد دايم ؛ به واسطهء دوام استعداد قابل و پذيرا ؛ و نيز تناسبش كه باقى نگه دارندهء صورت اجتماع است و مستلزم ظهور حكم جمع احدى ؛ به موجب حكم مرتبه‌اى كه اجتماع در آن صورت گرفته است مىباشد ، و اين به واسطهء قوهء نسبت آن است به دوام ؛ و عدم واسطه بودن آن‌چه كه به ذات خودش عدم قرار و تندى انفعال را - مانند حركت - اقتضا دارد ، و اين در عرش و كرسى و آن‌چه كه فوق اين دو از عوالم است مىباشد ، و معرفت منقطع ؛ برعكس اين است ، و همين‌طور معرفت اجتماع عقيم ( بىنتيجه ) است ؛ يعنى به واسطهء عدم قابليت محل اجتماع ؛ سرّ جمعيت احدى در آن جارى نمىشود ، مانند خاك نمناك و اجتماع ( جمع آمدن ) انسان با سنگى كه در پهلويش قرار داشته باشد .