288 / 4 اصل چهارم اينكه : از غيب به عالم شهادت هيچ امرى از حقايق اسمائى و اعيان كونى ظاهر نمىگردد مگر به نسبت اجتماعى كه تابع حكم مرتبهء جمع - كه اختصاص به حد فاصل دارد - مىباشد .
289 / 4 اصل پنجم اينكه : حكم مرتبهء جمع ؛ احديت را از غيب در تمام اشياء - چه معقول و چه محسوس - سريان داده و جارى مىنمايد .
290 / 4 اصل ششم اينكه : تعيّن اين اجتماع عموما بين ارادهء ذاتى كلى - نخست - سپس طلب و قبول استعدادى كونى - در ثانى - و خصوصا بين نسبتهاى آن ارادهء الهى و ( بين ) يكيك از اعيان ممكنى مىباشد كه حكم جمع پيش از ظهور پنهان بود و پس از ظهور آشكار ، و متعيّن و مراد از حيث بعضى مراتب - به هر اجتماعى - آن چيزى است كه ظهورش در وجود خارجى - از جزئيات و شكل پيدا كردنها - پديد آمده است . و ما گفتيم : از حيث بعضى مراتب ، اين اشاره به اين مطلب دارد كه كمال مطلوب متعلق اراده نيست ، بلكه اشارهام در اين مطلب به سرّ تسويه ( آراستن ) الهى مىباشد كه حكمش در هر صورتى و در هرچه كه صورت به آن مرتبط است سارى و جارى بوده تا استعداد جزئى به واسطهء تسويه كه از آن تعبير به استقرار شده حاصل آيد ، تسويهاى كه براى همگان از حيث كيفيت مزاجى - از پى حركات در مراتب نكاحهاى سهگانه و حركات سهگانه - حاصل است ، و اين كيفيت مزاجى يا معنوى و يا روحانى و يا صورى بسيط و يا ( صورى ) مركب است . سپس ( گوييم : ) اگر ماده و خميرمايه انسانى باشد ؛ آمادگى قبول نفخ ( دم ) الهى و پذيرش سرّ كلام الهى :
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
، يعنى :
سپس خلق ديگرى آفريديم ( 14 - مؤمنون ) را دارد .
291 / 4 اصل هفتم اينكه : نكاح عبارت است از اجتماعى كه براى اسماء - به واسطهء توجه ذاتى الهى براى ظاهر كردن وجود - حاصل مىآيد و آن سبب تصنيف و گرد آوردن الهى به واسطهء تركيب و جمع و دگرگونى - كه سريان احكام اجزاى بعضى از مركبّات در بعض ديگر است - شده ، و هيچ فرقى بين اين مفهومهاى سهگانه - جز در مراتب صور ( نه در مراتب ارواح و معانى ) - نمىباشد و فقط حكم اجتماع است و بس ، هم چنان كه ( حكم مراتب ) بين اشخاص - مانند لشكر و صفّ و بين خانههاى يك شهر - و نيز حكم اجتماع و تركيب با هم -