است كه رنگ حكم نسبت حيات را گرفته و ظاهر كنندهء عين نور وجودى غيبى است .
278 / 4 سپس تجلى حبّى كه به واسطهء علم از آن برانگيخته شده نسبت اراده را كه سرآغاز سرّ حبى است آشكار و ظاهر ساخت ، پس از آن قدرت به آن حالى كه گفته شد تعين يافت و اصول ظهور نتيجه كه دو مقدمه باشند تمامى يافت ، هر مقدمهاى تركيب از دو فرد يافته بود كه روى هم چهار گشت ، و يكى از آنها كه سرّ احديت جمع است ؛ از حيث نسبت اراده كه به حكم آن ؛ سه اسم باقى ديگر رنگ گرفتهاند - يعنى هنگام پنهان بودنش در سه اسم ديگر براى حصول اثر و كمال آن - در رفت و آمد بود ، در اين حال فرديت حصول پيدا كرد .
279 / 4 سپس به واسطهء اين حركت غيبى كه عبارت از ترداد است سرّ نكاح آشكار گشت و نتيجه هم در پى آن آمد - از پى آمدن استلزام نه از پى آمدن ظهور - و تعيين مرتبه كه عبارت از محلّ نفوذ اقتدار است به واسطهء حركت حبّى باقى ماند تا عين مقصود - به حسب احكام اصول مذكور - يعنى اسماء ذاتى كه لازم مرتبهء وحدانيت غيبىاند و حامل خواص آن ( مرتبه وحدانيت ) و مظهر ( و يا مظهر ) رازهاى آن ؛ ظاهر گردد ، و اسماء ديگر غير اين اسماء پائينتر از اين اسماءاند - اگرچه كلى باشند - و گرنه اسماء تفصيلىاند كه تعلق به عالم تدوين و تسطير ( عالم تركيب ) داشته و در آن متعيناند .
280 / 4 گويم : بيان حضرت شيخ قدس سره در تفسير روشن كنندهء مطلب مفتاح است ، ولى در آن رازهاى پنهان هنوز باقى مانده كه نياز به روشن كردن دارد ، اينها جز به توفيق الهى - براى كسى كه عنايت فتّاح ياريش مىكند - كشف و روشن نمىشود ، آنچه را كه علمم بدان رسيده و فهمم توان درك آن را آورده اين است كه تجلى حبّى به واسطهء برانگيخته شدنش از تجلى ذاتى كمالى كه براى علم شهود كمال جلا و استجلا را لازم آورد ؛ رنگ حكم حيات را گرفت و « حى » شد ، يعنى درّاك فعال ، چون معنى « حى » يعنى نور ، و شأن نور اين است كه عين نور وجودى را ظاهر مىكند و او « حى القيوم » است ، و به حكم علم عالم است و به سبب اقتضاى آن دو ، حاوى طلب براى مفعول معلوم است ، ولى طلب او يك مقدمه است و تاكنون غيرى وجود ندارد ، پس هنگامى كه اين به واسطهء طلبش و گردشش بر حقايق قوابل كونى كه
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٣٩٨