برانگيزانندهء عشقاند پديد آمد ؛ مطلوبى را كه مىطلبيد يافته « 1 » و متعلق آن برايش تعين پيدا مىكند و هنگام تعين طلب كونى نسبت اراده تعيّن پيدا مىكند - تا اراده شده تعيّن يابد - .
281 / 4 سپس نسبت قدرت به حسب خودش ؛ با تمام آنچه كه موقوف بر آن است - و آن همان سه بود كه گفته شد - تعين مىيابد و در نتيجه ظهور مطلوب - به واسطهء تعين يافتن دو مقدمهاش كه هر يك از آن دو از دو مفرد تركيب يافته - تعيّن مىيابد ، تمام اينها براى ظهور وجودى عينى است ، و اين سرّ به برهان « لمّى » - براى ظهور علمى - سرايت كرد ، مانند اين است كه گفته شود : تجلّى حبّى احدى ، حىّ است و عالم است و درخواست ظهور دارد ، و هر چه كه اينگونه باشد ظاهر مىگردد ؛ البته اگر قابل - يعنى درخواست كننده به زبان استعداد خود مر مظهرش را - تعين پيدا كند ، پس تعين پيدا كرد « 2 » ، و آن سرّ هر نتيجهگيرى - به حسب وجود و علم - مىباشد ، پس طلب و درخواست - به واسطه رفت و آمدنش بين تجلى فاعلى - به منزلهء صغراى قضيه است و تعين قابل به منزلهء كبراى قضيه است و تعيّن نسبت اراده به منزلهء حد وسط مشترك مىباشد ، اين همان اصلى است كه تعبير از آن به برهان « لمّى » شده ، چون طلب الهى بر طلب كونى پيشى دارد و مقتضى آن است ، همچنان كه در بيان حضرت شيخ قدس سره ثابت شد و سخن صديقهء صغرا ( رابعهء عدويه ) - پس از بيان حب ذاتى و صفاتى - اشاره به اين مطلب دارد .
مرا نه در آن و نه در اين هيچ سپاسى نيست * ولى ترا هم در آن و هم در اين سپاس است
282 / 4 و اين مناسبت با مظهريت بنده و قرب فرايض دارد ، و تو مىتوانى اعتبار صغرا و كبرا را عكس ( مستوى ) كنى و گويى : هر ماهيت كونى كه قابل و داراى استعداد تام است درخواست ظهور آنچه را كه از حق حىّ عالم جواد بالذات خواسته دارد ، و هرچه كه اين گونه باشد ظاهر مىگردد ؛ به واسطهء تعيّن اراده و قدرت خداوند سبحان ، و اين مناسب برهان « ان » و آينگى وجود نسبت به احوال خلق و قرب نوافل مىباشد .
هامش
( 1 ) - و از حق تعالى به حكم آنچه از اثر تجلى حبّى سارى شده ظهور عين خودش و آنچه از كمالاتش را كه در آن است درخواست مىكند .
( 2 ) - اين يك قضيهء منطقى است ، يعنى تجلى حبّى احدى . . . صغرا ، و هرچه كه اينگونه باشد . . . كبرا ، پس تعين پيدا كرد ، نتيجه آن است . م