تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
وحدت نسبىاش - داراى كثرت حقيقى است كه در نفس نسبت آن به كثرت - با وحدت اصل آن - حاصل است « 1 » . 272 / 4 از اين اعتبارات روشن شد كه نفس رحمانى از حيث صورت وجودى در آغاز امتداد و انبساط ، اولين مولودى است كه از اجتماع اسماء ذاتى از مرتبهء باطن نفس و روح آن ظاهر شده است و آن مرتبهء احديت جمع و وجود است كه شامل صور معنوى و وجودى و شامل ظهور و بطون مىباشد ، چون مطلق ؛ روح مقيد است . 273 / 4 سپس گوييم : هركس كه بر اين مرتبهء جامع - با كشفى كه رسانندهء به درجهء كمال در تعين دوم ؛ و يا رسانندهء به رتبهء اكمليّت در تعيّن اول است - آگاهى يافت ؛ مفردات اصلى و حقايق الهى مطلق بسيط اولين را كه خميرمايهء نخستين براى تركيب تمام مقدمات ؛ كه نتيجه‌اش صور موجودات است - به حسب مراتب چهار و يا پنج‌گانه‌اش - خواهد دانست ، و آنها ( مفردات اصلى ) عبارت از اسماء ذاتىاند كه چون بر احديّت‌شان در تعيّن اول اعتبار شوند ؛ جز براى اهل اكمليّت احمدى كشف و آشكار نخواهد شد ، و اگر در تعيّن دوم اعتبار شوند ؛
هامش
( 1 ) - ما براى روشن‌تر شدن موضوع قسمتى از كتاب مدارج الفتوة فى شرح مهر النبوهء خودمان را در اين‌جا نقل مىكنيم : مجلاى ظاهر علم ظاهر وجود است و مجلاى ظاهر وجود ظاهر علم است ، يعنى ظهور وجود بارى تعالى مجلاى علم او به اعيان ممكنات واقع شده ، يعنى همان اعيان موجودهء در خارج ، و هم‌چنين ظهور علم بارى تعالى مجلاى وجود او است با صفات و كمالات حميده ، پس هر يك از ظهورات علم مطلق و وجود مطلق نسبت به ديگرى مظهر و سايه مىباشند و هر يك از علم و وجود را ظهورى و بطونى است ، پس ظاهر وجود را نزد حضرات عرفاى الهيين دو اعتبار است : او را كثرتى است نسبى و وحدتى است ذاتى ، چه خود بالذات يگانه است ولى به اعتبار نسبت‌ها و اضافات كثرت نسبى حاصل مىنمايد ، پس وحدتش به بطون ذات و احديت برمىگردد ، و اين شئونات را حروف عاليات و حروف اصلى و كليات اسماء الهى مىخوانند و حق تعالى بر خلايق با اين اسماء حسناى خود تجلى فرموده - تجلى واحدى - ولى به اعتبار تعدد مجالى و مظاهر در ظهور ، كثرت پيدا كرده ، مانند نور آفتاب كه از شيشه‌هاى رنگارنگ به درون اطاق تجلى كند . پس ظاهر وجود را كه وجود مطلق است و وجوب وصف خاص او است - يعنى واجب به وجود حق است - او را وحدتى است ذاتى و كثرتى است نسبى - از لحاظ معنى واحديت - كه به معنى قيوميّت اشياء است ، و باطن وجود را وحدتى است حقيقى - از لحاظ معنى احديت - كه شئونات ذات و حروف عاليات است در مقام غيب الغيب ، و ظاهر علم را كثرتى است حقيقى فرقى - از جهت تعلق آن به ممكنات - و باطن علم را وحدتى است نسبى جمعى - به اعتبار اعيان ثابته در آن - پس اعيان ممكنات در هر مشهد و مرتبه‌اى از مراتب وجود و شهود ؛ ظهورات علم ازلى الهى مىباشند و به حسب كثرت متعلقات در علم مطلق كثرت اعتبارى واقع شده است .