9 / 4 پنجم عبارت است از حدّ فاصل بين آنچه از حق تعيّن مىپذيرد و بين آنچه نسبت به آنچه كه هنوز از حق تعيّن نپذيرفته است مجلا است ، و ناگزير از اين حدّ ( فاصل ) است تا اسم « الظاهر » و احكام آن پيوسته باقى بماند ، چون اگر آن ( حد فاصل ) نبود « 1 » ؛ مسلما منفصل و جدا شده غيب اول را طلب مىكرد ، چون اشياء تمايل به اصول خود دارند و جزئيات رغبت و ميل به كليات ، و احديت صفت آن ( حد فاصل ) بود ، در حالى كه آن معقول غيبى است « 2 » ، و حافظ و نگه دارندهء اين حد ( فاصل ) حق تعالى است ؛ ولى از حيث نسبت جامع بين ظاهر و باطن مطلق و فعل و انفعال ، و آن را وجهى به سوى ظاهر و تعدّد است و وجهى به سوى اطلاق غيبى ؛ و آن ( حد فاصل ) عبارت از مرتبهء انسان كامل است كه برزخ بين غيب و شهادت است و آينهاى است كه در آن حقيقت عبودت و سيادت ( بندگى و آقايى ) آشكار مىشود ؛ و نام آن در زبان شريعت « عماء - ابر نازك » است و صفتش احديت ، و صفات متعيّن در آن اسماء ذاتىاند ، و صورت معقولى كه از مجموع اين اسماء متقابل و احكام آنها - از حيث بطون - حاصل مىآيد عبارت از صورت الوهيت است .
10 / 4 ششم ( مرتبهء ) مبداء تعيّن خداوند سبحان به خودش و براى خودش به دو صفت مظهريّت و ظاهريّت و جمع آن به سبب برزخيت مذكور بين دو طرف - از حيث انسان كامل - مىباشد .
11 / 4 هفتم ( مرتبهء ) اصل هر تعيّن و منبع براى هرچه كه « شئى » ناميده مىشود است ، خواه نسبتهاى اين تعيّن به حق تعالى باشد ؛ يعنى اينكه آن اسم و يا صفت و يا مرتبهء او باشد و يا نسبت به كون و عالم وجود ( نسبت ) داشته باشد ، و يا امر سومى اعتبار شود ؛ و آن ظهور حق است از حيث غيب دومش تا آنكه از جانب او مجلايى براى تمام تعيناتش
هامش
( 1 ) - يعنى اگر حافظ و نگهدارندهاى نبود كه منفصل جدا و ممتاز را از امتزاج و اتحاد به آنچه كه از آن پس از تعيّن و اعتبار جدا شده مانع شود ، مسلما اين ممتاز منفصل و جدا شده غيب اول را طلبى ذاتى مىكرد ، چون آن ( غيب اول ) معدن همه است .
( 2 ) - هيچ وقت صفتش آشكار نمىشود ، و همينطور بر حد فاصلى كه بين دو چيز حاجز و مانع است حكمش آشكار مىشود نه عينش .