تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
كمالات ، هم‌چنان كه قشيرى در مقابل آنها بين عبادت و عبودت و عبوديت فرق گذارده است . 884 / 3 گفته : عبادت براى عموم مؤمنان ؛ و يا براى كسى كه داراى علم اليقين است و يا براى صاحبان مجاهدات و يا براى كسى كه نزد نفسش ذخيره مىكند ، و عبوديت براى خواص ؛ و يا براى كسى كه داراى عين اليقين است و يا براى سختىكشان و يا براى كسى كه به قلب خود بر آن دريغ مىورزد ، و عبوديت براى خواص خواص ؛ و يا براى كسى كه داراى حق اليقين است و يا براى صاحبان مشاهدات و يا براى كسى كه به روحش بر آن دريغ نمىورزد ، اين سخن او مشتمل بر فرق بين آنها به چهار وجه مىباشد : 885 / 3 بيان سوم بيان وحدانيت الهى او است ؛ از جهت ماهيت و وجود ، و آن اين كه جمعيت مذكور آن جز در آن‌چه كه به ذات خود موجود است و وجود غير او به او بسته است قابل تصور نيست ، و اين همان وجود مطلق است و بس ، چنان‌كه در آغاز كتاب با پنج وجه - و بلكه بيشتر - ثابت كردم ، و وحدت ذاتى او است ، چون در او تعدّد قابل تصوّر نيست - نه از حيث داخل و نه از خارج - و گرنه داراى امتياز و تقيّد مىبود و اين خلاف فرض است ، پس هر چه از تعدد كه مشاهده و يا تخيل و يا تعقل مىشود ؛ آن موجود و يا وجود اضافى است - نه وجود حقيقى مطلق - آرى ! مقابل آن عدم است و آن چيزى نيست . و در بيان توحيد وجودى به زبان اهل نظر آن‌چه كه براى انصاف دهنده كافى بود گذشت ، اما اثبات توحيد ماهيت بر روش اهل نظر ظاهرى ؛ در آن برخى از اشكالات است . 886 / 3 سپس گوييم : معلوم است كه الوهيت مرتبط به مألوه است و برعكس - به واسطهء سرّ تضايف « 1 » - و همانطور كه گذشت اگر اين سرّ زايل شود الوهيت زايل مىشود ، و نيز دانسته مىشود كه آن يكى است ، از اينجا روشن مىشود كه متعلق طلب ما - از آن جهت كه ما عاجز و ناتوان از احاطه‌ايم - كنه و حقيقت ذات نيست .
هامش
( 1 ) - نسبت ميان دو امر وجودى كه تعقل هر يك مستلزم تعقل ديگرى باشد تضايف گويند و آن دو امر را متضايفان مىنامند ، مانند نسبت ميان پدر و پسر كه پدرى و پسرى است كه نسبت مكرره است ، و إله و مألوه و غير اينها ، و برهان تضايف يكى از براهين ابطال تسلسل است . م
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 312 | محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )