است ، پس معنى جمعيت انسان - نه غير او - چيست ؟
724 / 3 گويم : فرق بين جمعيت حقايق بنابر ظهورات احكام آنها يا به واسطهء اعتدال حقيقى الهى است - چنان كه در انسان كامل هست - و يا به واسطهء انحراف و كجى از ميزان اعتدال است ، همچنان كه براى غير انسان كامل هست . و يا آنكه فرق بين جمعيت حقايق بدينگونه نيست ، بلكه همراه با استهلاك احكام بعضى حقايق - بلكه بيشترشان - مىباشد .
725 / 3 اگر گويى : چرا حضرت شيخ در مقام بيان شمول و فراگيرى آنها ( مراتب ) مثال مقيد را ذكر نكرد و به جاى آن تجلى وجودى را بيان داشت كه در مراتب سهگانه جارى و سارى است ؟
726 / 3 گويم : خدا دانا است و بس - براى اين كه اين مراتب مراتب تجلى سارى است و تجلى سارى در مراتب سه گانه قابل تصور نيست مگر آنكه به تمام مراتب مقيد شود - نه به هر يك از آنها - بنابراين صورتش مثال مقيّد جامع است - مانند جمع مثال مطلق ؛ البته اگر فرق بين آن دو به اطلاق و تقييد نباشد به جاى آن مىنشيند ، حضرت شيخ قدس سره در دو جاى تفسير چنين بيان داشته ؛ و گرنه تجليات در ذات خودشان از مقام معانى صادر شدهاند . هم چنانكه در مرتبهء نخستين نص بر آن صدور يافته ، و اگر اينگونه نبود بايد مراتب شش مىشد .
727 / 3 اگر گويى : آيا قلم در مرتبهء جامع - مانند انسان كامل - احاطه به تمام تعيّنات شمرده شده - چه جمع و چه تك - و نيز احكام آن را بهگونه تفصيل دارد ؟
728 / 3 گويم : احاطه ندارد ، چون حضرت شيخ قدس سره در كتاب نفحات گويد :
جمعيت در حال حصولش - پس از آنكه نبوده - موجب حدوث چيزى كه برايش وجود نداشته مىشود ، و اين تعيّن تجلىاى را از مطلق غيب ذات به حسب اين جمعيّتى كه داراى درجه مظهريت است بدست مىآورد ، به طورى كه هيچ تعيّنى در هيچ مرتبهاى از مراتب اسماء و صفات بر آن پيشى نگرفته است ، پس نه به اين جمعيّت « 1 » بوده و نه آنچه كه اين علم آن را
هامش
( 1 ) - يعنى اگر در درجه و مرتبهاى از مراتب اسماء و صفات بر آن پيشى نگرفته است ، بنابراين نه به واسطهء اين جمعيت بوده و نه به آنچه كه علم و عالم آن را در پى دارد ، براى اين كه حيثيت عالم بودن حيثيت احاطه است ؛ به ويژه كه علم شهود باشد .