زيرا اضافه و نسبت دادن هر حكمى به هر اسمى صحيح نيست ، بلكه برخى از اسماء هستند كه اضافه و نسبت برخى از احكام به آنها محال نيست ، اگر چه براى ديگر اسماء ( اين نسبت محال ) ثابت است ، و همينطور در صفات نيز كار همينگونه است . و از نتايج تنزيه كشفى نفى غير است با بقاى حكم عددى « 1 » بدون فرض نقصى « 2 » كه سلب شود و يا تعقّل كمالى كه به واسطهء اثبات اثبات كننده نسبت به حق متعال داده شود . و السلام .
570 / 3 و اما بنابر اعتبار دوم « 3 » : و آن تعلق او است به موجودات و تكثر نسبتهايش به واسطهء جفت شدن به ممكنات و فرود آمدنش به سبب تابش نورش بر اعيان موجودات ؛ كه مبنا و پايه اين نيز بر اصولى چند استوار است :
571 / 3 اصل نخست آنكه : تعلق و جفت بودن نسبت است و هر نسبتى تعلق به نسبت داده شدهها پيدا مىكند ، بنابر اين جايز است كه براى هر يك از آنها - به اعتبار هر كدام از نسبت داده شدهها - مستقلا اسمى باشد ، هم چنان كه نسبت بين برانگيزنده و برانگيخته شده - به اعتبار فاعل - ايجاب ، و به اعتبار مفعول ؛ وجوب ناميده شده است ، و همينطور تحريم و حرمت ، و يا ايجاد وجود اضافى ، پس نام گذارى تعيّن وجود حقيقى - به اعتبار اصل احدى و محل اطلاقى خود - حق يگانه ، و به اعتبار جدايى و تميّزى كه سارى و جارى است و تكثرى كه عارض است و تغيّر و دگرگونىهاى پىدرپى و يا متوازى ؛ خلق بىشمار است . شيخ اكبر - رضى الله عنه - گفته :
حق تعالى از اين جهت خلق است اين را متذكر باش * و از آن جهت خلق نيست اين را هم فراموش مكن
جمع كن و جدا كن ، زيرا يك حقيقت بيشتر نيست * كه آن حقيقت هم كثير است و هيچ چيزى را باقى نمىگذارد
هامش
( 1 ) - به واسطه ظهور حق تعالى به واسطه احكام آينهها كه همان اعيان ثابتهاند .
( 2 ) - هم چنان كه اهل تنزيه عقلى چنين مىپندارند ، و همانطور كه پيش از اين اشاره شد ؛ براى دور بودن از نقايص فرض شده است ، يعنى غير فرض نقصى تا اين كه سلب شود ، خلاصه يعنى غير سلب نقص فرض شده .
( 3 ) - اعتبار اولش را در صفحه 202 بيان داشت و اين اعتبار ديگر است .