مجموع آن دو ( يعنى قضا و قدر ) كرده چيزى نيست ، زيرا ظهور تفصيلى ( كه در قدر است ) ازلى نيست ، و گذشته از اين تعيّن احكام از خصوصيات حقايق و مراتب آنها - همانگونه كه گذشت - مىباشد ، نه از جانب حق متعال آن چنان كه او است ، زيرا شأن او فيض است و ظهور ؛ موافق با نسبتهاى علم او است .
563 / 3 حقيقت اينكه : عنايت او - اگر چه به گونهاى ديگر تفسير شده - مجاز است و حقيقتش در نزد ما افاضهء نور وجودى او است بر آن كس كه در آينهء عين ( ثابت ) او نمودار مىگردد ؛ و حضرت علمى صورت آن ( نمودار آينهء عين و يا غيب ) است كه عبارت از نسبت معلوميت او مىباشد كه ( آن نمودار ) استعداد و آمادگى قبول ايجاد و مظهريت او را دارد - ولى به حسب همان استعداد - چون به اعتبار آن استعداد است كه بهره و نصيب ايجاد تعيّن مىپذيرد ، پس خداوند متعال از جهت حقيقت غنى و بىنياز خود و اطلاق ذاتيش با هيچ چيزى همانندى ندارد ؛ يعنى :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
( 11 - شورى ) است ، ولى از نظر تعلقش به موجودات و نياز موجودات در وجود به او ؛ و متوقف بودن خصوصيت ظهورش در هر مظهرى بر نسبت معلوميت آن ( مظهر ) نزد او ؛
وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
( 11 - شورى ) يعنى : همو شنوا و بينا است ، پس اوّلى به ظاهر تنزيهى است كه متضمن تشبيه است - به سبب تصوير مثل بودن - البته اگر كاف ( كمثله ) را در آيه غير زايد بدانيم ، و دومى به ظاهرش تشبيهى است كه متضمن تنزيه است - به سبب حصر - زيرا حقيقت شنوايى و بينايى و مطلق آن دو خاص او است ، بلكه عين او است ، چنان كه در بطن هفتم اوايل كتاب گفته آمد « 1 » .
564 / 3 و مناسب است كه در اينجا به حقيقت فيض و اقسام تنزيه اشاره شود :
565 / 3 نخست اينكه حضرت شيخ قدس سره در كتاب نفحات گويد : فيضى كه از حق تعالى به آنچه كه به نام غير ناميده مىشود مىرسد عبارت است از صورت صفت اكمل بودن حق تعالى ، و اين حكمى است كه زايد بر كمال ذاتى است ، و هم چنان كه كمال هر ظرفى به واسطه پر شدن آن ظرف است و اكمل بودن آن ظرف به آنچه كه پس از پر شدن افاضه و
هامش
( 1 ) - بلكه شنوايى و بينايى در بطن هفتم عين ذاتاند و هر يك از آن دو عين ديگرى است ، زيرا بطن هفتم اختصاص به صاحب ارث محمدى دارد .